ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٤٢ - شرح ٧١٠٩٦ - ٧١٠٤٤
خود نمىگذارند، تا خوب و بد و گداخته و ناگداختهات با هم مخلوط و وضعت روشن شود. و تا بر جايت بنشينى از روبرويت همچون پشت سرت بيمناك باشى.
فتنه اصحاب جمل فتنهاى نيست كه تو ساده تصور كردهاى، بلكه مصيبتى ناگوار و فاجعهاى بس بزرگ است، كه بايد بر شتر آن سوار شد و سختىاش را آسان و ناهموارىاش را هموار گرداند، بنا بر اين عقلت را به كار گير و بر خود مسلّط باش، و بهره و نصيبت را از فرصتى كه دارى بگير، در آن صورت اگر نخواستى، به تنگنايى برو كه راه رستگارى نيست. ديگران شايستگى كفايت اين كار را دارند به حدّى كه تو در خواب باشى و كسى نگويد كه فلانى كجاست؟ و به خدا قسم كه اين نبرد حق و باطل است و سركرده آن كسى است كه حق را مىطلبد و باكى ندارد كه ملحدان و بىدينان چه مىكنند».
[شرح] (٧١٠٩٦- ٧١٠٤٤)
از ابو موسى اشعرى نقل كردهاند كه وى به هنگام حركت على (ع) به جانب بصره، و كمك خواهى آن حضرت از مردم كوفه، مردم را از يارى آن حضرت باز مىداشته و مىگفته كه اين يك فتنهاى است و نبايد وارد فتنه شد، و رواياتى را از پيامبر نقل مىكرد، متضمن اين معنى كه خوددارى و كنارهگيرى از فتنه واجب است. اين بود كه امام (ع) اين نامه را به او نوشت و به وسيله فرزندش امام حسن (ع) نزد او فرستاد. و مطلبى كه از قول ابو موسى به امام (ع) رسيده بود، همان نهى مردم و برحذر داشتن ايشان از قيام بود، و اين همان سخنى است كه به لحاظ ظاهر دين به سود ابو موسى بوده است، و اما منع مردم از ورود در فتنه از چند جهت به زيان او بوده است.
١- از تلاش و كوشش او پيدا بود كه، هدفى جز بازداشتن مردم از يارى امام (ع) نداشت و امام (ع) بخوبى از اين مطلب آگاه بود. و در حقيقت اين كار، به خوارى كشيدن دين بود. و نتيجه زيانبخش آن از جانب امام (ع) و در آخرت از طرف خداوند متعال عايد خود وى مىشد.