ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٢٨ - مقصد چهارم او را مأمور به توجه و درك وصيت خود كرده
و هم دوباره زنده كننده است، و گرفتارى و عافيت به دست اوست از آن جهت كه تمام عوامل و اسباب فنا، بازگشت، گرفتارى و عافيت به او مىانجامد. قبلا روشن شد كه تمام اين امور اعتبارات عقلى است كه از راه مقايسه ذات واجب تعالى با مخلوقات و آثارش- همان طور كه در خطبه اوّل نهج البلاغه بررسى كرديم- عقل آنها را به ذات مقدس حق مرتبط مىسازد امّا افعال حق تعالى چنين است كه آن گاه كه اراده آفرينش دنيا را كرد، آفرينش و استقرار هستى آن جز بدين نحو كه خداوند آن را آفريد، امكان نداشت، يعنى افاضه آنچه كه در حق بعضى از بندگان نعمت شمرده مىشود، مانند ثروت و تندرستى و امثال اينها، و يا در حق بعضى ديگر گرفتارى محسوب مىشود از قبيل تهيدستى و بيمارى. هر چند كه نعمتها نيز نوعى گرفتارى هستند. چنانكه خداوند متعال فرموده است: كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ [١] ضرورت پاداش در عالم معاد، براى افراد گرفتار و نيز افراد برخوردار از نعمت، مطابق فرمانبردارى و نافرمانيشان در حال نعمت و گرفتارى، و همچنين آفرينش آنها بر طبق مشيّت حق، از جمله مسائلى است كه فلسفه آن بر ما روشن نيست.
البتّه در اصول و قوانين حكمت ثابت شده است كه مقصود بالذّات از عنايت حقّ تعالى تنها خير است و امّا شرهايى كه در عالم هستى وجود دارد، بالعرض موجودند، به طورى كه جداسازى و تهى كردن خير از شرّ امكان ندارد. و چون در جهان هستى غلبه با خير است و شرّ در اقليّت و همراه خير است، نمىشود خير زياد را به خاطر آنها ترك كرد، زيرا ترك خير كثير به خاطر شرّ قليل، خود در برابر جود و حكمت شرّ كثير است، و اين است معناى عبارت امام عليه السلام كه فرمود: زيرا دنيا جز بر امورى كه خداوند مقرّر داشته، استقرار و
[١] سوره انبياء (٢١) آيه (٣٥) يعنى: شما را براى آزمودن گرفتار بد و خوب مىسازيم و شما به سوى ما بازگشت داريد.