ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٢١٦ - شرح
دينى گردد، زيرا شرط كامل شكر نعمت همين است.
(٦٥٧٩٠- ٦٥٧٧٩) امّا دوم: پنج چيز را بر خود لازم شمرده است.
١- هيچ رازى را- در امورى كه مصلحت باشد- جز اسرار جنگى از ايشان پنهان ندارد. و احتمال ترك مشورت با آنها در مسأله جنگ به دو دليل است: يكى آنكه، چه بسا بيشتر آنان در ميدان جنگ حاضر نمىشدند، و اگر امام (ع) جنگ را موكول به مشورت با آنها كند، هرگز امر جنگ سامان پيدا نمىكند. از آن رو بيشتر وقتها امام (ع)- چنانكه قبلا گذشت- آنان را وادار به جهاد مىكرد و از كوتاهى و مسامحه آنها در حالى كه اظهار ناراحتى مىكردند، رنج مىبرد.
دوم: اين پنهاندارى راز جنگ از ترس انتشار آن و رسيدن به گوش دشمن بود كه باعث آمادگى و تدارك دشمن براى جنگ مىشد، از اين رو پيامبر خدا (ص) وقتى كه عازم جبهه جنگ مىشد، از باب توريه جاى ديگرى را وانمود مىكرد، چنان كه نقل كردهاند، هنگامى كه عازم جنگ بدر بود، نامهاى براى سپاهيان نوشت و به آنان دستور داد كه مدينه را ترك گفته و به مدت دو يا سه روز به سمت مكّه حركت كنند، آن گاه به آن نوشته نگاه كنند و مطابق آن عمل نمايند، وقتى كه اين مدّت را سپاهيان حركت كردند، به نامه نگاه كردند، ديدند در نامه دستور رفتن به سمت نخله محمود، داده شده و اين كه چنين و چنان كنند، آنها هم طبق دستور عمل كردند، و خود پيامبر (ص) پس از آنها رهسپار بدر شد. و پيروزى از آن سپاهيان اسلام گرديد. در صورتى كه اگر موقع فرمان گسيل، به آنها مىگفت كه قصد رفتن به جنگ قريش را دارد، مطلب به گوش مردم قريش مىرسيد، و آمادگى بيشتر در برابر مسلمين پيدا مىكردند. و ممكن است در صورت پنهان نداشتن راز جنگ، ترس و هيبتى كه از مردم مكّه در دل برخى از اصحاب بود، مانع اقدام به جنگ مىشد.