ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٤٤ - ترجمه
مَظْلَمَتِهِمَا- وَ أُقْسِمُ بِاللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ- مَا يَسُرُّنِي أَنَّ مَا أَخَذْتَهُ مِنْ أَمْوَالِهِمْ حَلَالٌ لِي- أَتْرُكُهُ مِيرَاثاً لِمَنْ بَعْدِي فَضَحِّ رُوَيْداً- فَكَأَنَّكَ قَدْ بَلَغْتَ الْمَدَى وَ دُفِنْتَ تَحْتَ الثَّرَى- وَ عُرِضَتْ عَلَيْكَ أَعْمَالُكَ بِالْمَحَلِّ- الَّذِي يُنَادِي الظَّالِمُ فِيهِ بِالْحَسْرَةِ- وَ يَتَمَنَّى الْمُضَيِّعُ فِيهِ الرَّجْعَةَ وَ لاتَ حِينَ مَناصٍ (٦٤٢٠٠- ٦٣٨٧٧)
[لغات]
(شعار): قسمتى از لباس است كه به بدن مرتبط است (آستر لباس- زيرپوش) (بطانة الرجل): نزديكان و خواص مرد.
(كلب الزّمان): سختى روزگار (حرب العدوّ): دشمن سخت به خشم آمد (فتك): قتل فريبكارانه و ناگهانى (شغرت): پراكنده شد (مجنّ): سپر (ازلّ): سبك، چابك (هواده): سازش (ضحّ رويدا): كلمهاى است كه به كسى گفته مىشود كه مأمور به ايجاد آرامش است، اصل اين كلمه در باره مردى بوده است كه شترش را به هنگام ظهر علف مىدهد و او را سير نكرده تند مىراند، مىگويند ضحّ رويدا (مناص): فرارگاه، جاى رهايى، رها شدن.
(نصوص): فرار كردن، رها شدن
[ترجمه]
«امّا بعد، من تو را در امانت خود شريك ساختم و همچون جامه زيرين و آستر لباسم محرم رازم قرار دادم، و هيچ كس از خويشاوندانم براى يارى و مشورت با من و رساندن امانت از تو مورد اطمينانتر نبود، پس چون ديدى كه روزگار به پسر عمويت سخت گرفته است و دشمن با او در نبرد است، و امانت مردم [حكومت] در معرض خطر تباهى است، و اين امّت سرگشته و پراكنده شدهاند، تو هم به پسر عمويت پشت كردى و سپر را وارونه گرفتى، و با كسانى كه از او جدا شدهاند، جدا شدى و با بدانديشان همراهى كردى، و با خيانتكاران تو هم به او خيانت كردى، بنا بر اين نه به پسر عمويت يارى و همراهى كردى و نه حق امانتدارى به جا آوردى، و گويا در جهاد خود خدا را در نظر نداشتى، و گويا دليل روشن از سوى پروردگارت نداشتى و گويا تو با دنياى اين مردم با مكر و فريب