ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٢٤ - ترجمه
(جريض): اندوهگينى كه آب دهانش را از روى غم و اندوه به زحمت از گلو فرو مىبرد، به حدى كه نزديك است از غصه بميرد.
(مخنّق): قسمتى از گردن، موضع خنق، گلوگاه، (رمق): باقيمانده جان، نيمهجان.
اشخاص را به علت كار بد، كيفر مىكنند.
(محلّين): بيعت شكنان، به كسى كه عهد و بيعت خود را بشكند، محلّ مىگويند و در مقابل آن به كسى كه حفظ عهد و پيمان كند محرم مىگويند.
(متقعّد): سواره، به خاطر نشستن بر پشت شتر.
[ترجمه]
«پس، سپاهى متراكم از مسلمانان به جانب او فرستادم، و هنگامى كه اين خبر به او رسيد، با عجله گريخت و پشيمان بازگشت، و آن سپاه در بين راه، نزديك غروب آفتاب با او روبرو شد، اندكى با هم به نبرد پرداختند چنانكه گويى جنگى در كار نبود. و ساعتى بيش به درازا نكشيد كه از تنگنايى كه در آن گرفتار آمده بود، غمگين و غصهدار رها شد، در حالى كه جز نيم جانى از او باقى نمانده بود، پس با دشوارى و مشقّت زياد نجات يافت.
بنا بر اين قريش و تاخت و تازشان را در گمراهى و ميداندارى و جولانشان را در دشمنى و ستيز، و جنب و جوششان را در سرگردانى، به حال خود رها كن، چه آنها در جنگ با من آن چنان متّحد شدهاند كه پيش از من در جنگ با رسول خدا (ص). عقوبتگران به جاى من قريش را به كيفر رسانند، زيرا آنان رشته خويشاوندى مرا (با پيامبر (ص) بريدند) و مقام خلافت پسر مادرم را از من ربودند.
و امّا آنچه در باره جنگ از نظر من جويا شدى، نظر من آن است كه جنگ با كسانى كه جنگ را روا داشتند تا پاى مرگ و ديدار پروردگار سزاوار است، نه انبوه مردم در اطراف من بر عزّتم مىافزايد، و نه پراكندگى مردم از من خوف و ترسم را افزون مىكند. و گمان مبر كه فرزند پدر تو، هر چند مردم او را تنها بگذارند، به خوارى و ذلّت تن دهد، و يا از روى ضعف و ناتوانى زير بار زور برود، براى زمامدار، رها كردن زمام، و براى سوارى كه بر مركب نشسته، فرود آمدن از پشت