ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١١٨ - اول سخن امام فقد بلغنى عملك
كسى را كه فرماندار مصر ساختم براى ما خيرخواه و بر دشمن ما غالب و توانا بود، پس خدا بيامرزدش كه روزگارش را به پايان رساند و با مرگ روبرو، ما از او خوشنوديم، خداوند او را غريق درياى رحمت خود گرداند، و بر او پاداشى دو چندان دهد، حال به جانب دشمن حركت كن و با بصيرت و بينش روانه شو، و براى نبرد با دشمن دامن همّت بر كمر زن، و به راه پروردگارت دعوت كن، و از خداوند، زياد كمك بخواه تا او تو را از آنچه باعث اندوهت شده باز دارد و نسبت به آنچه بر تو وارد شده است يارى نمايد، اگر خدا بخواهد.»
[شرح]
(٦٣١٢٢- ٦٣٠٩٥) مىگويم (ابن ميثم): علّت (تغيير) آن بود كه محمد بن ابي بكر در روبرو شدن با دشمن از خود ضعف نشان مىداد، و در ميان ياران على (ع) براى نبرد با دشمن كسى پرجرأتتر و نيرومندتر از مالك اشتر- خدايش بيامرزد- وجود نداشت، و معاويه پس از ماجراى صفّين براى يورش به اطراف شهرهاى اسلامى آماده مىشد، از طرفى، مصر مورد توجّه عمرو بن عاص بوده است و امام (ع) مىدانست كه آن جا جز به وسيله مالك اشتر نمىتواند حفظ شود، اين بود كه عهد و فرمانى به او نوشت، كه در آينده آن را نقل خواهيم كرد، و او را به جانب مصر فرستاد، از طرفى اطّلاع يافت كه محمّد به خاطر اين عمل افسرده شده است. پس از آن كه مالك اشتر، پيش از رسيدن به مصر، بدرود زندگى گفت، اين نامه را امام (ع) به محمّد نوشت، و در نامه كارى را كه انجام داده است به اطّلاع او مىرساند و رضايت او را جلب مىكند و دليل گماردن مالك اشتر را به جاى او بازگو مىنمايد، كه نه از باب رنجش از وى و نه دليل كوتاهى از جانب او بوده است.
خلاصه و نتيجه اين بخش از نامههاى امام (ع) چند چيز است:
(٦٣١٣٢- ٦٣١٢٣)
اوّل: سخن امام: فقد بلغنى ... عملك
همچون اعتراف به چيزى شبيه رفتار بدى در باره اوست كه چيزى همانند عذرخواهى را در پى دارد.