ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٠٠ - شرح
مورد علاقه او بودهاند جدايى مىاندازد، در نتيجه او كه مهمّ و بزرگ صاحب مال و منال بوده است، ناچيز و كوچك و خوار مىگردد. اين جمله به منزله صغراى قياس مضمرى است كه كبراى مقدّر آن چنين است: و هر كس را روزگار خوار سازد، شايسته است كه او نيز روزگار را خوار شمارد و بزرگ و مهمّ نپندارد.
(٦٢٧٣٠- ٦٢٧٢٦) بيست و چهارم: اين جمله تير هر تير اندازى به هدف نمىرسد، نظير عبارت ديگرى است كه گذشت: چنين نيست كه هر خواستارى به خواسته خود برسد. مقصود امام (ع) توجه دادن برين است كه سزاوار است افسوس نخوردن برخواستههايى كه از دست مىرود و نينديشيدن نسبت به آنچه در طلب آن راه خطا پيموده و يا ديگران او را سرزنش مىكنند كه او شايسته چنين خواستهاى نيست بلكه ديگران لايق آنند. ابو الطيّب [از شعراى عرب] به همين مطلب اشاره دارد:
نه هر كه در پى هدفهاى والاست به هدفهايش مىرسد و نه همه افراد مردان مردند.
(٦٢٧٣٥- ٦٢٧٣١) بيست و پنجم: اين نكته را يادآور است كه تغيير راه و روش و انديشه و رفتار پادشاه در باره رعيّت و عدول از داد به بيدادگرى باعث دگرگونى روزگار مردم است. زيرا زمينه عدالت به زمينه جور و ستم دگرگون مىشود. نقل كردهاند، كسرى انوشيروان كارگران شهر را جمع كرد در حالى كه خود درّى شاهوار را در دست مىگرداند. پس رو به مردم كرد و گفت چه چيز براى پيش برد كارها زيانبخشتر است و بيشتر آن را به نابودى مىكشاند؟ هر كه پاسخ مورد نظر مرا بدهد، اين درّ را در دهان او قرار مىدهم. هر كدام از آنها سخنى، از قبيل نيامدن باران و آمدن ملخ و نامساعد شدن هوا، گفتند. آن گاه رو به وزيرش [١] گفت: تو
[١] بوذرجمهر (بزرگمهر) وزير كسرى انوشيروان، مشهور به هوش و كياست است مورخين از ذكاوت او داستانها نوشته و او را به نبوغ و زيركى فوق العاده ستودهاند- م.