المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٣٢٢ - حكم نعم و بئس
شارح گويد:
مقصود اينست كه: گاهى ايندو فعل ضمير مستترى را به عنوان فاعل رفع مىدهند كه تمييز بعد از آن مفسّرش مىباشد مانند:
نعم قوما معشره (خوب است او از حيث قوم و طائفه يعنى معشر و طائفه او خوب مىباشند).
شاهد در ضمير مستتر در « نعم » است كه مفسّر آن « قوما » بوده كه تمييز مىباشد.
و نظير:
بئس للظالمين بدلا ( بسيار بد است آن چيز براى ظالمين از حيث مبادله يعنى ظالمين مبادله بسيار بدى نمودند).
شاهد در ضمير مستتر در « بئس » است كه فاعل بوده و كلمه « بدلا » مميّز آن مىباشد.
سپس شارح گويد:
و گاهى بخاطر علم به جنس ضمير از آوردن تمييز بىنياز مىباشيم مانند آنچه در فرموده نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وارد شده:
من توضّأ يوم الجمعة فبها و نعمت (كسيكه روز جمعه وضوء بسازد پس به اين خصلت اخذ و عمل نمايد و خوب خصلتى است).
شاهد در « نعت » است كه فاعلش ضمير « هى » بوده كه به خصلة الوضوء راجع است و چون مىدانيم جنس ضمير از چه سنخ و چه مقولهاى است لاجرم به تمييز نيازى پيدا نكردهايم.
قوله: و ما جرى مجراهما: يعنى آنچه ملحق بايندو مىباشد.
قوله: من حبّذا: كه ملحق به نعم بوده.
قوله: و ساء: كه ملحق به بئس مىباشد.
قوله: لدخول التّاء الساكنة: علّت است براى فعل بودن نعم و بئس.
قوله: و اتّصال ضمير الرفع الخ: عطف است به « دخول التاء» يعنى و الاتّصال ضمير الرفع الخ بنابراين عبارت مذكور علّت دوّمى است كه شارح براى فعل بودن نعم و بئس آورده است.
قوله: فى لغة حكاها الكسائى: ضمير مفعولى در « حكاها » به « لغة » راجع است.