المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٤٥٣ - مختار مصنف و استدلال برآن
مىگوئيم اگر شباهت ضمير به تنوين مانع از عطف برآن باشد پس از تأكيد و بدل آوردن از آن نيز بايد منع كند همان طورى كه تأكيد و ابدال از تنوين ممنوع مىباشند در حالى كه اجماعا هم تأكيد و هم ابدال از ضمير مجرور جايز مىباشد يعنى صحيح است بگوئيم:
مررت بك نفسك (مثال تأكيد نمودن ضمير مجرور).
و مررت باخيك زيد (مثال ابدال از ضمير مجرور).
٢- بصريّون در مقام استدلال براى لزوم اعاده خافض برسر معطوف گفتهاند:
شرط صحّت عطف صحّت حلول هركدام از معطوف و معطوفعليه بجاى ديگرى است و چون ضمير مجرور بدون اعاده خافض صلاحيّت براى حلول را ندارد لاجرم اعاده خافض برسر معطوف لازم است.
در جواب مىگوئيم:
اگر حلول شرط صحّت عطف باشد پس نبايد مثال « ربّ رجل و اخيه» را صحيح بدانيم زيرا دخول « ربّ » برسر اسم معرفه ممتنع است و طبق آنچه گفته شد در اين مثال مىبايد « ربّ » برسر « اخيه » دخولش صحيح باشد در حالى كه اينطور نيست و به ناچار مثال مذكور نبايد درست باشد و حال آنكه بطور قطع و مسلّم جايز است.
٣- از اين دو بيان كه بگذريم دليل ديگر سماع است يعنى در كلمات اهل لسان شنيده شده كه برسر معطوف خافض را داخل نكردهاند چنانچه مصنّف گفته است:
زيرا در نظم و نثر صحيح عطف بدون عود خافض وارد شده است.
امّا مثال نثر همچون قرائت حمزه و ابن عباس و حسن و مجاهد و قتاده و نخعى و اعمش و ديگران:
الّذى تسائلون به و الارحام.
شاهد در « الارحام » است كه طبق قرائت مذكور مجرور قرائت شده تا عطف برضمير در « به » باشد و معذلك خافض برسر آن داخل نشده است.
و نظير مثالى كه قطرب آنرا حكايت كرده است.
ما فيها غيره و فرسه (نيست در آنجا غير او و غير اسبش).
شاهد در « فرسه » است كه مجرور بوده تا معطوف باشد برضمير « غيره » و معذلك خافض كه « غير » باشد برسر معطوف يعنى (فرسه) اعاده نشده.
و امّا مثال نظم همچون بيتى كه سيبويه انشاء نموده: