المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٤٤٩ - فصل حكم عطف برضمير متصل
يعنى: و اميد داشت اخطل بخاطر سفاهت و ضعف تدبيرش به چيزى كه او و پدرش بآن نمىرسيدند.
شاهد در عطف « اب » است به ضمير مستتر مرفوع در « يكن » بدون اينكه بين آن و عاطف يعنى « واو » فاصلهاى بيايد.
و مثال نثر همچون مثالى كه سيبويه حكايت نموده:
مررت برجل سواء و العدم (گذشتم به مردى كه او با عدم و نيستى مساوى بود).
شاهد در عطف « العدم » است به ضمير مستتر در « سواء » بدون اينكه بين ضمير مزبور و عاطف يعنى « واو » فاصلهاى بشود.
البتّه همانطورى كه مصنّف گفته با اينكه عطف مزبور در نظم و نثر وارد شده معذلك ضعيف مىباشد.
مصنّف مىگويد:
و در وقتى كه به ضمير مجرور كلمهاى عطف شود عود خافض برسر معطوف لازم شمرده شده است.
شارح گويد:
اين حكم از نظر مشهور و جمهور بصريّين مىباشد مانند:
فقال لها و للارض ائتيا طوعا او كرها.
( پس گفت به آسمان و زمين همه بسوى خدا به شوق و رغبت يابه جبر و كراهت بشتابيد).
شاهد در عطف « الارض » است به ضمير مجرور در « لها » لذا خافض يعنى لام جاره برسر « الارض » عود كرده است.
و مانند:
نعبد الهك و اله آبائك ( مىپرستيم پروردگار تو و پروردگار پدران تو را).
شاهد در « آبائك » است كه عطف شده است به « كاف » در « الهك » لذا خافض يعنى « اله » كه مضاف به كاف است برسر « آبائك » عود كرده است.
بصريّون علّت اين حكم را چنين معرّفى كردهاند:
ضمير مجرور در چنين وقتى همچون تنوين بوده و به جاى آن مىباشد لذا همان طورى كه عطف برتنوين جايز نيست به آن نيز نمىتوان عطف كرد مگر خافض و جارّ نيز برمعطوف داخل شود.