المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢١٩ - فصل شرح احكام مضاف به ياء متكلم
حروف حركت مجانس باشد يعنى قبل از الف فتحه و پيش از ياء كسره و قبل از واو ضمّه باشد.
شارح گويد:
مراد اينست كه در مضاف به ياء متكلّم لازم است كه حرف آخر يعنى حرفى كه قبل از ياء قرار گرفته مكسور گردد مشروط باينكه معتلّ نباشد يعنى اصلا حرف علّه نداشته يا در صورت داشتن حرف علّه جارى مجراى صحيح باشد بنابراين بگفته مصنّف اسم صحيح مضاف به ياء همچون صاحبى و غلامى و نيز اسم جارى مجراى صحيح كه به ياء متكلّم اضافه شده نظير: ظبيى و دلوى. لازمست مكسور استعمال شود چه در حالت رفعى و چه حالت نصبى و چه حالت جرّى.
يعنى مىگوئيم:
جائنى صاحبى (حالت رفعى) بكسر باء.
رأيت صاحبى (حالت نصبى) بكسر باء.
مررت بصاحبى (حالت جرّى) بكسر باء.
و هم چنين است ساير امثله.
مؤلّف گويد:
منظور از جارى مجراى صحيح كلمهاى است كه آخرش اگرچه الف يا ياء و يا واو بوده ولى قبل از اين حروف حركت مجانس وجود نداشته باشد نظير: ظبى (آهو)، دلو (سطل).
چه آنكه در مثال اوّل قبل از « ياء » ساكن بوده و در مثال دوّم نيز قبل از « واو » ساكن مىباشد.
پس از آن شارح گويد:
آنچه گفتيم حكم مضاف به ياء بود، امّا حكم ياء متكلّم:
در آن پنج وجه جايز است:
الف: فتحه مانند: جائنى و رأيت و مررت بغلامى (بفتح ياء).
ب: سكون نظير: جائنى و رأيت و مررت بغلامى (بسكون ياء).
ج: حذف ياء و بقاء كسره تا دلالت برآن كند مانند:
جائنى و رأيت و مررت بغلام (بحذف ياء و كسره ميم) و مانند آنچه در قول شاعر آمده: