المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٥٦ - وجه عدم جواز اضافه اسم به آنچه با آن در معنا متحد است
تأويلى كه در اين مثال ميتوان قائل شد اينست كه مىگوئيم:
« كرز » لقب بوده و مراد از « سعيد » شخصى است كه اين لقب برايش تعيين شده و بهمين مقدار تغاير مىتوان اكتفاء كرد و اوّلى را به دوّمى اضافه كرد چه آنكه شخص بملاحظه اينكه شخص هست مغاير است با لقبى كه برايش تعيين شده مثلا وقتى نام كسى را زيد مىگذارند زيد نام و اسم مىباشد و آن شخصى كه اين اسم برايش تعيين شده مسمّى ناميده مىشود پرواضح است مسمّى (شخص)، با اسم (لفظ زيد) فرق دارد و چنانچه اشاره شد همينقدر مغايرت اعتبارى در باب اضافه كافى بوده و مجوّز اضافه مىباشد.
٢- مسجد الجامع.
در اين مثال « مسجد » كه مضاف است همان جامع بوده در نتيجه مضاف و مضاف اليه از نظر معنا با هم متّحد هستند و اين مثال در السنه اهل لسان دارج و رائج بوده و احدى از آن انتقاد نكرده است.
تأويلى كه در اين مثال ميتوان قائل شد اينست كه ميگوئيم:
كلمه « مسجد » به كلمه ديگرى غير از « الجامع » اضافه شده كه آن كلمه موصوف « الجامع » مىباشد منتهى پس از حذف موصوف صفت بجاى آن قرار گرفته و بظاهر اينطور نمايان است كه « مسجد » به جامع اضافه شده در حاليكه چنين نيست و تقدير اينمثال: مسجد اليوم الجامع مىباشد و بسى روشن است كه « مسجد » با « اليوم » كه مضاف اليهش مىباشد مغاير است.
و ميتوان بجاى « اليوم » المكان را مقدّر گرفت و در اين فرض نيز تغاير بين مضاف و مضاف اليه رعايت گرديده است.
٣- جرد قطيفة.
كلمه « جرد » بفتح جيم و سكون راء يعنى كهنه و سائيده شده و « قطيفه » جامهاى است كه بدوش مىاندازند.
در اين مثال ظاهرا « جرد » به « قطيفه » اضافه شده و اين اضافه از قبيل اضافه صفت به موصوف است كه گفتيم ممنوع مىباشد.
تأويلى كه در اين مثال ميتوان قائل شد آنست كه بگوئيم:
« جرد » صفت براى « قطيفه » نيست بلكه براى « شيئى » است كه قبل از آن مقدّر مىباشد بدين ترتيب اشكال مرتفع مىگردد و تقدير مثال چنين است:
شيئ جرد من قطيفة (شيئى كه كهنه است عبارت از قطيفه مىباشد).