المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٤١٨ - قسم دوم عطف نسق(عطف بحروف)
شارح گويد:
كلمه « متبع » در متن مصنّف بكسر باء بوده يعنى تابع قرار دهنده و حاصل آنكه:
عطف نسق عبارتست از كلمهاى كه بعد از حرفى باشد كه آن حرف ما بعدش را تابع ما قبل قرار دهد مانند:
اخصص بودّ و ثناء من صدق (اختصاص بد به محبّت و ستايش كسى را كه راست مىگويد).
مصنّف گويد:
عطف بطور مطلق با: واو، ثمّ، فاء، حتّى، ام، و او صورت مىگيرد، مانند فيك صدق و وفاء.
شارح گويد:
مقصود اينست كه حروف عاطفه ذيل:
واو، ثمّ، فاء، حتّى، ام، او.
معطوف را لفظا و معنا به معطوف اليه مرتبط مىسازند.
البتّه در « واو » و « ثمّ » و « فاء » و « حتّى » بالاجماع امر چنين بوده و در باقى حروف بنابر رأى صواب و صحيح اينطور مىباشد.
مانند: فيك صدق و وفاء (در تو راستى و وفاء مىباشد).
شاهد در « واو » است كه « وفاء » را لفظا و معنا به « صدق » عطف كرده است.
مصنّف گويد:
بل و لا و لكن فقط در لفظ تابع را به متبوع عطف مىكنند مانند: لم يبدء امرء لكن طلا.
شارح گويد:
مقصود اينست كه حروف مذكور معطوف را به معطوف اليه تنها در لفظ مرتبط مىسازند نه در معنا.
البتّه « بل » از نظر سيبويه و « لكن » و « لا » بعقيده تمام ادباء اينطور مىباشند.
ناگفته نماند كه « ليس » نيز از نظر كوفيّون حرف عاطفهاى است كه معطوف را لفظا به معطوف اليه مرتبط مىسازد.
مانند:
لم يبدو امرء لكن طلا (مردى ظاهر و نمايان نشد ولى گوساله وحشى پيدا