المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٤١٠ - سوم از توابع عطف و اقسام و احكام آن
اولى و بهتر از نظر من آنست كه آنرا تأكيد لفظى قرار دهيم زيرا حقّ عطف بيان اينست كه بواسطهاش براى متبوع توضيح بيشترى حاصل شده و پس از آوردن آن متبوع واضح و روشنتر گردد در حالى كه تكرار لفظ مفيد اين معنا نخواهد بود.
قوله: بيان ما سبق: يعنى عطفى كه در متن سابق و مقدّم برديگرى آورده شده يعنى عطف بيان.
قوله: لكنّه مخالف لها: ضمير در « لكنّه » به عطف بيان و در « لها » به صفت راجع است.
قوله: فى انّه لا يكون مشتقّا الخ: ضمير در « انّه » به عطف بيان عود مىكند.
مؤلّف گويد:
صفتى كه مشتقّ باشد مانند: رأيت رجلا كريما.
و صفتى كه مؤوّل به مشتقّ باشد نظير: رأيت رجلا اسدا يعنى رأيت رجلا شجاعا.
قوله: و غير ذلك: يعنى تثنيه و جمع و تأنيث و اعراب.
قوله: المفهمة للقياس الشبهى: قياس شبهى در اينجا تقريرش آنست كه بگوئيم:
از بيت استفاده مىشود همانطورى كه عطف بيان براى معرفه جايز است بياوريم عينا مىتوان براى نكره آورد.
قوله: بل الاولوى: قياس اولوى در اينجا تقريرش آنست كه بگوئيم:
از بيت استفاده ميشود وقتى آوردن عطف بيان براى معرفه جايز باشد آوردن آن براى نكره بطريق اولى جايز و بلا اشكال است.
قوله: الى ذلك: يعنى الى زيادة وضوح.
متن: «٥٣٨»
|
و صالحا لبدلّية يرى |
فى غير نحو يا غلام يعمرا |
تجزيه و تركيب
واو: عاطفه.
صالحا: مفعول دوّم براى « يرى » كه مقدّم برعامل خود شده.
لام: حرف جارّ.
بدليّة: مجرور بلام، متعلّق به « صالحا ».
يرى: فعل مضارع، مجهول و ضمير مستتر در آنكه به عطف بيان راجع است.