المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٦٣٤ - مبحث اسم غير منصرف
منصرف قرار بده.
شارح گويد:
مقصود اينست كه هراسم معرفهاى كه تعريفش موجب غير منصرف بودنش گشته حال اگر نكره شد منصرف استعمال ميشود همچون:
ربّ معديكرب لقيته و ربّ غطفان لقيته و ربّ طلحة لقيته و ربّ سعاد لقيته و ربّ ابراهيم لقيته و ربّ احمد لقيته و ربّ ارطى لقيته و ربّ عمر لقيته.
چه آنكه « ربّ » برسر نكره داخل مىشود پس از دخول ربّ براين كلمات كشف مىكنيم كه نكره مىباشند حال پس از تنكير آنها چون تعريف كه سبب عدم انصرافشان بود زائل گرديد بناچار بايد منصرف شوند بخلاف كلماتى كه تعريف اثرى در عدم انصرافشان نداشته بلكه اسباب ديگر موجب غير منصرف شدن آنها بوده حال اگر آنها را نكره كنيم باز همچنان غير منصرف استعمال مىشوند نظير:
ذكرى، حمراء، سكران، احمر، اخر، دراهم، دنانير.
قوله: زيدت لالحاق: الف الحاقى الفى است كه به كلمهاى ملحق مىكنند تا بدينوسيله آنرا هموزن لفظ ديگرى قرار داده و سپس آنرا بآن لفظ ملحق نمايند همچون الف در « علقى » و « ارطى » كه بدينوسيله ايندو ملحق به جعفر مىشوند.
قوله: علقى: گياهى است كه شاخش باريك و سخت بوده و از آن جاروب مىسازند.
قوله: ارطى: درختى است كه شكوفهاش مانند شكوفه بيد مىماند و برگش پهن و ميوه آن تلخ مىباشد.
قوله: و الّذى فيه الف الالحاق الخ: يعنى و بخلاف الّذى فيه الف الالحاق الممدودة.
قوله: و ليست بالاعلام: يعنى و حال آنكه اعلام نيستند.
قوله: و ليست هذه واحدة منهما: مشار اليه « هذه » جمع و توابع آن بوده و ضمير در « منهما » به اعلام شخصى و جنسى راجع است.
قوله: ثعل: به مرد و زنى گويند كه دندانهايشان كج درآمده.
قوله: زفر: مرد دلاور و شجاع.
قوله: نجّيناهم بسحر: آيه (٣٤) از سوره قمر.
قوله: حذام: چه با حاء بوده و چه با جيم باشد بمعناى برنده.
قوله: سفار: مهار يا چرم و يا آهنى است كه برپشت بينى شتر مىبندند.