المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٢٠ - فصل شرح احكام مضاف به ياء متكلم
|
خليل املك منّى بالّذى كسبت |
يدى و مالى فيما يقتنى طمع |
يعنى: دوست من نسبت بآنچه دست من كسب كرده است از من مالكتر است و نيست براى من در آنچنان چيزى كه او كسب مىكند طمعى.
شاهد در حذف ياء از « خليلى » بوده كه پس از حذف كسره باقى مانده و برآن دلالت دارد.
د: آنكه حرف قبل از آنرا فتحه داده و سپس ياء را به الف قلب كنيم مانند آنچه در قول شاعر آمده:
|
اطوّف ما اطوّف ثمّ آوى |
الى امّا و يروينى النقيع |
يعنى: بسيار دور مىگردم سپس برگشته و آرام مىگيرم نزد مادر خود و سيراب مىكند مرا دوغ.
شاهد در « امّا » است كه در اصل « امّى » بوده پس ميم را فتحه داده و سپس ياء ما قبل مفتوح را به الف مبدل ساختيم.
ه: آنكه الف منقلب از ياء را حذف كرده و فتحه را باقى بگذاريم نظير آنچه در قول شاعر آمده:
|
و لست بمدرك ما فات منّى |
بلهف و لا بليت و لا لو انّى |
يعنى: آنچه از من فوت شده است را نمىتوانم با گفتن « يا لهفى» و « يا ليتنى» درك نمايم شاهد در « لهف » است كه پس از قلب « ياء » بالف و حذف الف فتحه فاء را باقى گذاردهايم.
حال اگر مضاف به ياء متكلّم معتلّ بود همچون « رام » و « قذا » يا تثنيه و يا جمع سالم بود نظير: ابنين « بصيغه تثنيه» و زيدين « بصيغه جمع» در جميع اين اسماء ياء مضاف اليه را فتحه داده و يائى كه در آخر مضاف واقعست را ساكن مىكنند و تفصيل و شرح آن چنين است:
پس از ساكن نمودن ياء مضاف آنرا در ياء متكلّم كه فتحه بآن دادهايم ادغام مىكنيم.
مانند:
جائنى قاضىّ و رأيت قاضىّ و جائنى غلامىّ و جائنى زيدىّ و مررت بقاضى و مررت بغلامىّ و مررت بزيدىّ.
و اگر در آخر مضاف بجاى « ياء » واو بود آنرا نيز پس از قلب بياء كردن در ياء