المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٤٨٤ - مبحث نداء
مصنّف گويد:
در نيّت بگير ضمّه كلمهاى را كه پيش از منادى واقع شدن مبنى بوده است و بايد آنرا جارى مجراى مبنى جديد قرار داد.
شارح گويد:
مقصود اينست كه: اگر كلمه قبل از منادى واقع شدن مبنى بود همچون سيبويه كه بخاطر تركيبش با « ويه » و اشتمالش برمعناى حرف مبنى است و يا كلمهاى كه بطور حكايت ذكر شده كه لازم است به همان حركت محكى قرائت گردد بدون اينكه عامل در آن تأثير گذارد حال پس از منادى قرار گرفتن بايد جارى مجراى كلمهاى كه بنائش جديد است و بعد از نداء مبنى گرديده واقع شود لذا لفظش را مبنى دانسته ولى از نظر محلّ محكوم به نصب مىباشد.
قوله: ثمّ انتم هولاء تقتلون: آيه (٨٥) از سوره بقره.
قوله: على الثانى: يعنى سماعى مىدانند.
قوله: و الكوفيّون على الاوّل: يعنى قياسى مىدانند.
قوله: على ذلك: مشار اليه « ذلك » منع مىباشد.
قوله: لانّه مخطى فى منعه: ضمير در « لانّه » به مانع راجع است.
قوله: او بالقصد: زيرا گاهى تعريف از ناحيه قصد متكلّم مىآيد مثلا كسى كه مردى را در كوچه و بازار ديده و خصوص وى را مورد خطاب قرار داده و مىگويد:
يا رجل قف تسمع (اى مرد بايست و گوش بده).
اگرچه « رجل » بحسب ظاهر نكره است و ادات تعريف ندارد ولى باعتبار قصد متكلّم معرفه و معيّن مىباشد بخلاف مثصل قول اعمى كه مىگويد: يا رجلا خذ بيدى (اى مرد دستم را بگير) زيرا وى شخص خاصّ و معيّنى را قصد نكرده است.
قوله: لتضمينه معنى كاف الخطاب: و چون « خطاب » از معانى حرف است لاجرم اسمى كه متضمّن آن باشد مبنى مىگردد.
قوله: او حكوا: مثلا زيد در مثال: رأيت زيدا منصوب است حال اگر اين جمله را نام كسى گذارده و بگويند آقاى رأيت زيدا پر واضح است كه بعد از حكايت و علم قرار دادن نبايد اعراب « زيد » را عوض نمود اگرچه در عبارت فاعل فعلى قرار گرفته يا عامل جرّى برسرش درآمده باشد مثل اينكه بگوئيم: