المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٢١ - فصل شرح احكام مضاف به ياء متكلم
متكلّم ادغام مىكنند مانند آنچه در قول ابى ذويب هذلى آمده:
|
او دى بنىّ و اعقبونى حسرة |
عند الرّقاد و عبرة ما تقلع |
يعنى: پسران من هلاك شده و بميراث باقى گذاردند براى من حسرت و افسوسى را در وقت خواب كردن من و نيز براى من بجاى گذاشتند اشگ چشمى را كه برطرف نميشود.
شاهد در « بنىّ » است كه در اصل « بنوى » بوده سپس واو را به ياء قلب كرده و آنرا در ياء متكلّم ادغام نموديم.
سپس مصنّف گويد:
و اگر قبل از « واو » در مضاف بياء متكلّم حركت ضمّه بود لازم است آنرا بكسره مبدّل نمائى.
شارح گويد:
ولى اگر فتحه بود آنرا بايد باقى گذارد مانند: هولاء مصطفىّ.
كه در اصل مصطفون بوده سپس آنرا بياء متكلّم اضافه كرده و نونش در وقت اضافه افتاد، مصطفوى شد بعدا واو را به ياء قلب كرده و آنرا در ياء متكلّم ادغام نموده و فتحه فاء را همچنان باقى گذارديم.
پس از آن مصنّف گويد:
و اگر مضاف بالف ختم شده باشد و بخواهيم آنرا به ياء متكلّم اضافه كنيم الفش را بايد همچنان سالم باقى بداريم.
شارح گويد:
مانند: محياى و عصاى و غلاماى.
لازم بتذكّر است كه سالم ماندن الف در اسم تثنيه در جميع لغات بوده ولى در مقصور برخى از لغات با آن مساعد مىباشند چه آنكه از قبيله هذيل منقولست كه آنها قلب الف را بياء بهتر از سالم گذاردنش مىدانند چنانچه مىگويند:
سبقوا هوىّ (خواهش من را پيشى گرفتند).
شاهد در « هوىّ » است كه در اصل « هواى » بوده سپس در لغت هذيل الف به ياء قلب و بعدا در ياء متكلّم ادغام گرديد.