المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٤٢١ - قسم دوم عطف نسق(عطف بحروف)
شرح عربى
( و) على هذا (اخصص بها عطف الّذى لا يغنى متبوعه) عنه كفاعل ما يقتضى الإشتراك (كاصطفّ هذا و ابنى) و « تخاصم زيد و عمرو».
( و الفاء للتّرتيب باتّصال) و تعقيب، نحو «الّذىخلقك فسوّيك»، و أمّا قوله تعالى: «وكم من قرية أهلكناها فجاءها بأسنا بياتا»، فمعناه أردنا إهلاكها فجاءها، و قوله تعالى: «والّذى أخرج المرعى فجعله غثاءا أحوى» فمعناه فمضت مدّة فجعله. (و ثمّ للتّرتيب) لكن (بانفصال) و مهلّة، نحو «فأقبرهثمّ إذا شاء أنشره» و تأتى بمعنى الفاء، نحو:
|
( كهزّ الرّدينى تحت العجاج) |
جرى فى الأنابيب ثمّ اضطرب |
ترجمه و شرح
مصنّف گويد:
عطف كلمهاى كه متبوعش از آن بىنياز نيست را به « واو » اختصاص بده مانند: اصطفّ هذا و ابنى.
شارح گويد:
بنابر آنچه گفته شد بايد بگوئيم:
عطف كلمهاى كه متبوعش از آن بىنياز نيست را به « واو » بايد اختصاص داد مانند فاعل فعلى كه مقتضى اشتراك است همچون:
اصطفّ هذا و ابنى (صف كشيدند او و پسرم).
بديهى است كه تحقّق يافتن معناى « صف » به بيش از يكنفر وابسته است لاجرم « هذا » به « ابنى » نيازمند است.
و نظير:
تخاصم زيد و عمرو (مخاصمه و كينهتوزى نمودند زيد و عمرو).
باب تفاعل بين دو نفر است از اينرو « زيد » به « عمرو » نيازمند مىباشد.
مصنّف گويد:
فاء براى ترتيب با اتّصال بوده.
شارح گويد:
مقصود از « اتّصال » تعقيب مىباشد مانند:
الّذى خلقك فسوّيك ( آن كسى كه تو را آفريد پس نيكو قرار داد تو را).
شاهد در « فاء » است كه براى تعقيب آمده است.