المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٥٥٥ - فصل مبحث اختصاص
وجب: فعل ماضى مفرد، مذكّر، غائب، لازم، خبر، و جمله استتاره وجب صله و عائد است براى ما.
ترجمه
شخص محذّر بواسطه آنچه استتارش واجب است « ايّاك و الشّرّ» و نظير آن را نصب مىدهد.
متن: «٦٢٣»
|
و دون عطف ذا لإيّا انسب و ما |
سواه ستر فعله لن يلزما |
تجزيه و تركيب
واو: عاطفه.
دون: اسم، ظرف، متعلّق به « انسب » ، مضاف.
عطف: مضاف اليه.
ذا: اسم اشاره و مشار اليهش وجوب نصب به فعلى كه استتارش واجب است مىباشد، مفعول براى « انسب ».
لام: حرف جرّ بمعناى « الى ».
ايّا: مجرور به « لام » ، متعلّق به « انسب ».
انسب: فعل امر، مفرد، مذكّر، حاضر، متعدّى، ثلاثى مجرّد.
واو: عاطفه.
ما: موصوله، محلّا مرفوع است تا مبتداء باشد.
سواه: مضاف و مضاف اليه، فاعل براى « استقرّ » ، صله و عائد براى « ما ».
ستر: اسم، مضاف، مبتداء دوّم.
فعله: مضاف و مضاف اليه و مضاف در آن مضاف اليه است براى « ستر ».
لن: از حروف ناصبه، عامل، مبنى.
يلزما: فعل مضارع منصوب، مفرد، مذكّر، غائب، ثلاثى مجرّد، لازم، خبر براى « ستر فعله» و جمله « ستر فعله لن يلزما» خبر است براى « ما سواه».
ترجمه
نسبت بده حكم مذكور را به « ايّا » در موردى كه حرف عاطف وجود ندارد. و در غير آنچه ذكر شد استتار فعل تحذير هرگز لازم نمىباشد.