المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٤١ - مبحث اضافه
و بهر صورت مضاف وقتى وصف و شبه فعل باشد پس از اضافه بهمان نكره بودنش باقى است و همان طورى كه گفتيم فرقى نيست بين اينكه بمعرفه اضافه شده يا مضاف اليهش نكره باشد و بخاطر همين جهت است كه وصف مضاف به معرفه را صفت نكره قرار مىدهند مانند:
هديا بالغ الكعبة ( قربانى كه به كعبه رسيده است).
شاهد « بالغ الكعبة» بوده كه وصف مضاف به معرفه است و معذلك صفت براى « هديا » آمده كه نكره مىباشد پس از نكره بودن موصوف پى مىبريم صفتش نيز نكره است اگرچه بمعرفه اضافه شده.
و نيز در پارهاى از عبارات وصف مضاف بمعرفه بنابر حال بودن منصوب آمده مانند آنچه در فرموده حقتعالى است:
و من الناس من يجادل فى اللّه بغير علم و لا هدى و لا كتاب منير ثانى عطفه.
و برخى از مردم (مانند ابو جهل و ديگران) از روى نادانى و گمراهى و بدون در دست داشتن هيچ برهانى آشكار در كار حقتعالى جدال مىكنند در حاليكه با تكبّر و نخوت از حق اعراض مىنمايند ....
شاهد در « ثانى عطفه» است كه مضاف شبه فعل بوده و بمعرفه اضافه شده و معذلك به تنكير باقى مىباشد بدليل آنكه بنابر حاليّت منصوب آمده و حال بايد نكره باشد.
و نيز در برخى از عبارات كلمه « ربّ » كه برنكره حتما در مىآيد برسرش داخل شده مانند آنچه در قول شاعر آمده:
|
ربّ راجينا عظيم الأمل |
مروّع القلب قليل الحيل |
بسا اميدوار به ما كه آرزوى بزرگ و قلبى خوش داشته و كم حيله مىباشد.
شاهد در « راجينا » است كه اسم فاعل بوده و به ضمير اضافه شده و با اينكه ضمير معرفه است مضاف از آن كسب تعريف نكرده بدليل دخول « ربّ » برسر آن.
قوله: ان كان نكرة: ضمير در « كان » به ثانى يعنى مضاف اليه راجع است.
قوله: اعطه: ضمير مفعولى به اوّل راجع است.
قوله: بالّذى تلا: يعنى بسبب كلمهاى كه پهلوى اوّل قرار گرفته يعنى مضاف اليه.
قوله: ان كان معرفة: ضمير در « كان » به ثانى راجع است.
قوله: فى كونه مرادا به الحال و الاستقبال: ضمير در « كونه » و « به » به مضاف راجع