المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٣٣٨ - تتمه كلام در مبحث افعال مدح و ذم
سپس مصنّف گويد:
و غير از كلمه « ذا » را يا بواسطه « حبّ » رفع بده و يا به باء جارّه مجرور نما.
شارح گويد:
مقصود اينست كه اگر بجاى لفظ « ذا » كلمه ديگرى بعد از « حبّ » واقع بود آنرا بنابر فاعليّت رفع بايد داد مانند:
حبّ زيد رجلا (خوب است زيد از حيث مرد بودن).
در اين مثال « زيد » مرفوع است تا فاعل « حبّ » بوده و « رجلا » منصوب است تا تمييز باشد از نسبت « حبّ » به « زيد ».
يا آنرا با باء جارّه مجرور مىكنند مانند آنچه در قول اخطل وارد شده:
|
فقلت اقتلوها عنكم بمزاجها |
و حبّ بها مقتولة حين تقتل |
يعنى: پس گفتيم دفع كنيد از خود تندى شراب را بواسطه ممزوج كردن آن با آب چه خوب است آن شراب از حيث ممزوج بودن در وقتى كه ممزوج كرده مىشود با آب.
شاهد در « بها » است كه پس از « حب » مجرور آمده.
پس از آن مصنّف گويد:
در صورتى كه « حبّ » به « ذا » متّصل نباشد مضموم شدن حاء بسيار و كثير مىباشد.
شارح گويد:
مقصود اينست كه در مواردى كه كلمه « ذا » وجود ندارد بطور شيوع و فراوان « حاء » را مضموم مىكنند يعنى ضمّه عين الفعل را به فاء الفعل نقل مىدهند چه آنكه اصل « حبّ » « حبب » بفتح حاء و ضمّ عين بوده كه در فرض مذكور ضمّه باء را به حاء نقل مىدهند همچون بيتى كه قبلا گذشت يعنى بيت اخطل.
البتّه فتحه دادن حاء نيز ندرتا در كلمات ديده شده مانند و « حبّ دينا» كه در قول عبد اللّه بن رواحه انصارى آمده و قبلا نقل گرديد.
بايد توجّه داشت كه فتحه دادن « حاء » در صورت بودن لفظ « ذا » واجب و لازم مىباشد.
قوله: فهو يضاهى: كلمه « يضاهى » يعنى شباهت دارد.
قوله: فى الصّيف ضيّعت اللّبن: كلمه « ضيعت » با تاء مكسوره كه خطاب با آن به مفرد مؤنّث مىباشد اين عبارت را ضرب المثل قرار دادهاند براى كسى كه امرى را فاسد نموده