المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٦٠٥ - مبحث اسم غير منصرف
مثنى و ثلث) و مثلث، إذ هما معدولان عن اثنين اثنين و ثلاثة ثلاثة (و) فى (اخر) جمع أخرى، أنثى آخر، إذ هو معدول عن الآخر.
( و وزن مثنى و ثلاث كهما) فى منع الصّرف لما ذكر (من واحد لأربع فليعلما) نحو « أحاد » و « موحد » و « رباع » و « مربع » ، و سمع ايضا مخمس و عشار و معشر، و أجاز الكوفيّون و الزّجاج قياسا خماس و سداس و مسدس و سباع و مسبع و ثمان و مثمن و تساع و متسع.
ترجمه و شرح
مصنّف گويد:
وصف كه بروزن افعل است در حالى كه مؤنّث آن بدون تاء باشد سبب غير منصرف شدن اسم مىباشد همچون: اشهل.
شارح گويد:
مقصود اينست كه وصفى كه بروزن افعل است به دو شرط سبب غير منصرف شدن اسم مىباشد:
الف: آنكه وصف اصلى باشد يعنى واضع آنرا در اصل براى معناى وصفيّت وضع كرده باشد.
ب: آنكه مؤنّثش با تاء استعمال نشده بلكه براى مؤنّث وزن مخصوصى وضع نموده باشند يا اساسا وصف مزبور صرفا مذكر داشته و مؤنّثى براى آن نباشد.
امّا وصفى كه براى مؤنّث آن وزن مخصوص باشد همچون:
افعل، فعلاء نظير اشهل، شهلاء.
يا مانند:
افعل، فعلى مثل افضل، فضلى.
و امّا وصفى كه اصلا مؤنّث نداشته باشد همچون:
اكمر (عظيم الحشفه) چه آنكه بديهى است اين كلمه با معنائى كه دارد قابل آن نيست كه مؤنّث داشته باشد.
بنابراين اگر وصف مزبور مؤنّثش با تاء باشد منصرف است مانند:
ارمل كه مؤنّث ارملة و يعمل كه مؤنّثش يعملة مىباشد.
مصنّف گويد:
البتّه البتّه وصف عارضى و اسميّت عارضى را ملغا قرار بده.
وصف عارضى مانند وصف در « اربع ».