المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٤٠٨ - سوم از توابع عطف و اقسام و احكام آن
اوّلى است.
سپس گويد:
عطف بيان عبارتست از تابعى كه شبيه صفت بوده و حقيقت مقصود با آن آشكار مىگردد.
شارح گويد:
ولى فرقى كه عطف بيان با صفت دارد اينست كه عطف بيان نه مشتقّ بوده و نه تأويل به مشتقّ مىرود برخلاف صفت كه يا مشتقّ است و يا مؤوّل بآن مىباشد.
مصنّف گويد:
پس اعطاء كن به عطف بيان از توافقش با اوّل (متبوع) آنچه به نعت اعطاء ميشود از توافقش با اوّل (متبوع).
شارح گويد:
مقصود اينست كه همانطورى كه در صفت و موصوف لازم است ايندو از حيث تذكير و افراد و غير ايندو با هم توافق داشته باشند در عطف بيان و متبوعش نيز اين توافق معتبر و شرط مىباشد.
مصنّف گويد:
پس گاهى عطف بيان و متبوعش هردو نكره بوده همانطورى كه زمانى هردو معرفه مىباشند.
شارح گويد:
وقتى معلوم شد كه توافق عطف بيان با متبوعش هم چون توافق صفت با موصوف شرط و لازم است اكنون مىگوئيم:
گاهى عطف و متبوعش هردو نكره هستند مانند:
اسقنى شربا حليبا (سيراب كن من را از مشروب يعنى شير تازه).
شاهد در « حليبا » است كه عطف بيان از « شربا » بوده و هردو نكره مىباشند.
و زمانى هردو معرفه هستند مانند:
ذكرت اللّه فى الواد المقدّس طوى.
( ياد خدا نمودم در وادى مقدّس يعنى طوى).
شاهد در « طوى » است كه عطف بيان از « الواد المقدّس» بوده و هردو معرفه مىباشند زيرا « طوى » علم است براى كوه تور و « وادى مقدّس» نيز معرّف بالف و لام