منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨٥
شديم، هستى در اين مرحله مانند حقيقت به مطلق ونسبى تقسيم مى گردد. ولى از ديده عارف، جهان وَهْم و پندارى بيش نيست، يعنى در مقام مقايسه به موجود مستقل، شايسته نام هستى حقيقى نيست هر چند با قطع نظر از اين مقايسه براى خود واقعيت وحقيقتى دارد. و مثل اين دو، مثل چراغ پنج شمعى است به نور پر فروغ آفتاب جهان تاب. و براى اين مطلب، در قرآن نظير و يا نظايرى وجود دارد:
قرآن مجيد حقيقت زندگى را، زندگى اخروى مى داند و زندگى اين جهان را جز سرگرمى و بازيچه، چيزى بيش تلقى نمى كند آنجا كه مى فرمايد:
(وَمَا هذِهِ الحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَلَعِبٌ وإنَّ الدّارَ الآخِرَةَ لَهِىَ الحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ) (عنكبوت/٦٤).
«زندگى اين جهان جز سرگرمى و بازى چيز ديگرى نيست و سراى ديگر، زندگى حقيقى است اگر بدانند».
كودكان و نوجوانان در موقع بازى براى خود رئيس ومرئوسى مى تراشند و مقامات متعددى براى خويش قائل مى شوند، امّا همه آنها دايم و پيوسته نيست.پس از لحظاتى از همه آن مقام ها و منصب ها خبرى نيست. زندگى جهان و تمام مقامات و مناصب آن از نظر زودگذرى مانند: دوره بازى دو كودك و يا چهار نوجوان است كه لحظاتى چند به غروب آفتاب مانده براى خود نقشه و برنامه اى مى ريزند و با رسيدن تاريكى همه را به هم مى زنند.
بنابراين، همان طور كه در مقابل زندگى سراى جاويدان مى توان گفت، زندگى دنيوى، زندگى نبوده وجز سرگرمى و بازيچه چيزى نيست. همچنين وجود ممكنات را در مقابل وجود پر توان و پر فروغ وجود واجب، مى توان هيچ