منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢١
كپرنيكى كه ضد يكديگر و نقطه مقابل هم قرار دارند حقيقت باشند يعنى هر دو به نوعى از واقعيت و عينيت خارج حكايت كنند، و هر دو راست و استوار باشند، هر انسانى آزاد است هر طورى بخواهد حقيقت را تعريف كند و بگويد هر چيزى كه اذهان عمومى آن را بپذيرد آن حقيقت است و تا اين پذيرش وجود دارد، نام آن حقيقت است. امّا بالأخره اين سؤال باقى است از ا ين دو نظريه كه هر كدام در زمان خاصى مورد پذيرش بوده است، كدام واقع نما است، و با عينيت تطبيق مى كند اگر بگويند هر دو تطبيق مى كند، اين دروغ است زيرا واقع يك جور بيش نيست زيرا يا از اول زمين مركز بوده و هست و خواهد بود يا خورشيد بوده و هست و خواهد بود هر كدام را حساب كنيد آن ديگرى نبوده و نيست و نخواهد بود، در اين صورت چگونه مى گويند كه هر دو از واقع حكايت مى كنند، و هر دو مطابق واقع است و اگر بگويند يكى تطبيق مى كند، نه آن ديگرى پس آن كه تطبيق مى كند حقيقت است و آن ديگرى خطا و غلط است و اگر بگويند هيچ كدام تطبيق نمى كند، معلوم مى شود كه حقيقت سومى است كه هنوز وارد فضاى انديشه بشرى نشده است.
آرى نظريه اين دو دانشمند درباره مسايل حقوقى كه جنبه احساسى و خواسته اى دارد و براى آن حقيقتى در خارج نيست و مصداقى در بيرون ندارد، كاملاً صحيح واستوار است.
حقوق يك ملت، تابع خواسته هاى آنان است، و هر جور بخواهند همان حق و حقيقت خواهد بود، اگر پس از مدتى خواسته هاى آنان دگرگون گرديد فقط دومى حق و حقيقت به شمار خواهد رفت.
ما هرگز در مسايل احساسى و حقوقى نظرى به خارج نداريم تا مسئله انطباق با خارج پيش بيايد، بلكه مقصود اين است كه سرنوشت هر جامعه اى