منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦١
الأُمة ومعلنها(نهج البلاغة ، عبده خطبه ١٨٤).
«وجوب مهاجرت به بلاد اسلام بر حكم نخستين خود باقى است واين تكليف به نفع خود مهاجر است، زيرا آن كس كه ايمان خود را بر اثر خفقان محيط پنهان بدارد، با آن كس كه آن را آشكار سازد، در نزد خدا يكسان است».
و اگر پيامبر صلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم فرموده است «لا هجرة بعد الفتح»[١] مقصود، مهاجرت از مكه است يعنى پس از آن كه مكه در قلمرو حكومت اسلامى درآمد، و هر نوع مانع از سر راه بندگان خدا در نجات ايمان و قيام به وظايف الهى برداشته شد ديگر لازم نيست مسلمانان مانند سابق از مكه مهاجرت كنند، و اگر مهاجرت نمايند، هرگز تحت عنوان «مهاجرون» كه در قرآن وارد شده است، قرار نمى گيرند نه اين كه پس از فتح مكه، حكم مهاجرت براى گروه مستضعف از نقطه اى كه در آنجا قادر به حفظ ايمان و انجام فرايض خود نيستند، برداشته شده است. ما در اين بحث نظر قرآن را پيرامون مهاجرت به طور كلى مطرح خواهيم كرد.
٥. هجرت مستضعفان فكرى
تشريح موضوع «مستضعف» در قرآن به بحث گسترده اى نياز دارد كه در جاى خود از آن بحث خواهيم كرد.
[١] صحيح بخارى كتاب صيد، حديث ١٠، مؤيد اين توجيه سخنى است كه ابن اثير در جامع خود، ج١٢، ص ٢٦١ از عايشه نقل مى كند وى در توضيح جمله «لا هجرة اليوم» گفت: افراد با ايمان در گذشته براى حفظ آيين خود از زادگاه خود فرار مى كردند ولى اكنون كه اسلام بر همه جا پيروز گرديد، مؤمن مى تواند هر كجا بخواهد خداى خود را بپرستد بنابراين نفى هجرت، يك نفى نسبى است نه مطلق، و تابع شرايط خاصى است و هر موقع عامل هجرت موجود شد هجرت الزامى خواهد بود.