منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥٦
كه خدا، قرآن را روح مى نامد اين است كه اگر روح انسانى مايه حيات بدن است، قرآن نيز مايه حيات عقل و خرد انسان مى باشد.
از آنجا كه مشركان درباره قرآن انديشه هاى باطل داشتند، گاهى آن را (سحر) و (كهانت) و گاهى ديگر (شعر) توصيف مى كردند، خدا در پاسخ آنان مى گويد:(قُل الرُّوح مِنْ أَمْرِ رَبّى) قرآن از جنس سخن بشر نيست، بلكه از فرمان خدا سرچشمه مى گيرد و به فرمان خدا خود را نشان مى دهد توگويى لفظ «ظهر» در پاسخ، مقدر است و مقصود اين است «قل الروح ظهر من أمر ربّى».[١]
اين نظريه چندان روشن نيست زيرا ظاهر آيه اين است كه پرسشگران پرسش خود را با لفظ «روح» مطرح كرده اند وهرگز، نه مشركان و نه يهود، قرآن را با لفظ «روح» توصيف نمى كردند و آن را روح نمى ناميدند.
در اين صورت چگونه مى توان گفت: مقصود ازآن، قرآن و هدف از پاسخ اين است كه قرآن از فرمان خدا سرچشمه مى گيرد. گذشته از اين (تقدير) لفظ «ظهر» كاملاً بى دليل است.
٢. مقصود از روح در مورد سؤال همان روح انسانى و يا مطلق اشيايى است كه قرآن آن را روح ناميده است و هدف از سؤال كسب آگاهى از ماهيت و واقعيت روح انسان يا مطلق روح است در اين موقع هدف از پاسخ با جمله(قُل الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبّى) اين است كه سنخ وجود روح، سنخ موجودات عالم امر است....
توضيح اين كه از آيه ياد شده زير استفاده مى شود كه دو جهان داريم به
[١] مفاتيح الغيب:٤/٣٤٨.