منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣٠
دقت در متون آيات سه گانه، نكات زير را به ما مى آموزد:
١. سرگذشت فرزندان آدم، داستان فرضى و به اصطلاح امروز «سمبوليك» نيست بلكه واقعيتى است كه قرآن صورت راستين آن را آورده است چنان كه لفظ «بالحق» در آيه نخست اشاره به همين مطلب است.
٢. ريشه نزاع و مبارزه اين دو، جنبه طبقاتى و اينكه يكى در استثمار ديگرى بوده، نداشت بلكه غريزه «خودخواهى» و «غير خود را نخواهى» و «حسد» سبب شد كه برادرى، دست خود را به خون برادر ديگر آلوده سازد.
به ديگر سخن: ريشه نزاع در اين داستان جنبه آرمانى و عقيدتى دارد، يك طرف نزاع را انسان معتقد وارسته از هوس و طرف ديگر را فرد خودخواه وحسود تشكيل مى دهد.
يكى از دو طرف از اين كه عمل او پذيرفته درگاه الهى است، خشنود است و به خاطر ترس از كيفر عمل، حاضر به كشتن طرف مقابل نيست، در حالى كه طرف ديگر، محكوم غرايز نفسانى خويش است، غرايزى كه شعله هاى عواطف برادرى را خاموش كرده و ترس از كيفر عمل را بى اثر نموده است.
اين جريان را مى توان در ميان دو گروه نيز حاكم دانست، يعنى نزاع دو گروه عظيم را، متأثر از حكومت عقيده و آرمان و هوى و هوس دانست نه اختلاف طبقاتى.
ماركسيسم مى خواهد تمام مبارزات انسان ها را، از سپيده دم تاريخ از طريق اختلاف طبقاتى توجيه كند و تمام جنگ هاى مقدس را كه ميان انسان هاى حق طلب و آرمان خواه، با انسان هاى منحط و حيوان صفت برپا بوده، از اين راه تفسير نمايد ولى او، تنها به يك بخش از مبارزات انسان ها