منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٠٩
خلاصه: آنجا كه براى يك فكر وانديشه، يا خبر و گزارش، واقعيتى خارج از ذهن و محيط سخن، وجود داشته باشد (چنان كه جريان در افكار و گزارش هايى كه ناظر به وجود مضمون فكر وسخن در خارج است، چنين است) ملاك حقيقت، تطابق ذهن با عين، يا صورت ذهن با واقعيت خارجى و محتوا با «نفس الأمر»است و در غير اين صورت انديشه و فكر و كلام و سخن، باطل و خطا خواهد بود.
فلاسفه اسلامى براى هر نوع انديشه و سخن كه مفاد حكايتى وگزارشى دارد يك نوع واقعيت و نفس الأمرى قائلند و تطابق آن دو را ملاك حق و حقيقت بودن انديشه و سخن مى دانند.
البته در همه جا لازم نيست كه واقعيت شىء مانند مستطيل بودن سالن، يك واقعيت مرئى و يا ملموس و به اصطلاح مشت پر كن باشد، بلكه واقعيت و نفس الامر اعم و گسترده تر از اين است كه در مورد سالن به چشم مى خورد، اينك ذيلاً به چند نمونه از واقعيت ها اشاره مى كنيم.
شكى نيست كه قوانين كلى فيزيك و شيمى براى خود واقعيتى دارند كه هرگز به صورت كلى در مقام تجربه با يكى از حواس پنجگانه درك نمى گردند، همچنين رياضيات براى خود واقعيت خارج از ذهن دارند هر چند اين واقعيت به وسيله يكى از حواس پنج گانه احساس نمى شود ولى محسوس نبودن چيزى است، وواقعيت نداشتن چيز ديگر.
همگى مى گوييم محيط هر دايره اى مساوى است با ضرب قطر آن در عدد «پى»(١٤/٣) و اين ادراك را يك ادراك حق و راستين مى دانيم، زيرا حاكى از يك واقعيت مسلمى است كه در خارج از ذهن وجود دارد، همچنين در مسايل مربوط به روان شناسى يك رشته قواعد و قوانين كلى وجود دارد كه اين قوانين داراى واقعيت است، هر چند اين واقعيت به معنى «عينيت خارجى» و «حقيقت ملموس» نيست، امّا عارى از واقعيت و نفس الامر نيز نمى باشد. خلاصه: معنى واقعيت داشتن اين نيست كه آن واقعيت يك امر «مشت پر كن» و با چشم و دست ديده و لمس گردد، بلكه هر جريان فكرى در مقام مراجعه به خارج، با آن منطبق باشد، قطعاً حق خواهد بود و تمام قضاياى رياضى و هندسى داراى چنين ويژگى مى باشد، در حالى كه خلاف اين قضايا