منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣١٧
«مردان و زنان منافق برخى از برخى ديگرند، به كارهاى زشت فرمان مى دهند و از كارهاى نيك باز مى دارند و دست هاى خود را مى بندند(انفاق نمى كنند) خدا را فراموش كردند خدا نيز آنان را فراموش كرد، منافقان همان فاسقان مى باشند».
و در آيه سوم نسيان و فراموشى روز رستاخيز را ملازم با اين مى داند كه خدا نيز آنان را در همان روز فراموش مى كند، چنان كه مى فرمايد:
(...اليَومَ نَنْساكُمْ كَما نَسِيتُمْ لِقاءَ يَومِكُمْ هذا...) (جاثيه/٣٤).
«شما را امروز فراموش مى كنيم همچنان كه شما ملاقات ما را در اين روز فراموش كرديد».
اكنون بايد ديد كه:
اولاً: چگونه فراموشى خدا مايه خود فراموشى است.
ثانياً: مقصود از فراموشى خدا كه در قسمت دوم و سوم از آيات آمده است چيست؟
يادآور مى شويم پاسخ بخش دوم از سؤال بسيار روشن است و آن اين كه مقصود از اين كه خدا آنان را فراموش مى كند اين است كه آنان را از پوشش رحمت خود بيرون مى سازد.
علت اين كه به يك چنين خروج، فراموش كردن خدا گفته شده است اين است كه: همان طورى كه اگر كسى، كسى را فراموش كرد ديگر نمى تواند درباره او كارى انجام دهد و او را در پوشش مودّت و مهر خود درآورد همچنين است خدا، وقتى كسى را از پوشش رحمت خود بيرون برد تو گويى او را فراموش كرده است. در اين جا مقصود از فراموش كردن خدا، نتيجه آن است نه خود آن.