منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥٨
مى باشند و در پيدايش آنها تنها خطاب (كن) كافى است و با يك خطاب ايجادى يعنى (كُنْ) موجود كاملى بدون تدريج پديد مى آيد، همگى هستى «امرى» دارند.
قرآن در آياتى به واقعيت موجودات امرى اشاره مى كند و مى فرمايد:
(إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ) (يس/٨٢).
«واقعيت امر خدا اين است كه هر موقع هستى چيزى را بخواهد به آن مى گويد: (باش) او نيز وجود مى پذيرد».
آنگاه، استاد يادآور مى شود كه جهان طبيعت و ماده را مى توان از دو ديدگاه مطالعه و بررسى كرد، و از جهتى آن را به جهان خلق، و از جهتى آن را به عالم امر مربوط دانست.[١]
سپس نتيجه مى گيرد كه مورد سؤال (بر خلاف نظر كسانى هستند كه مى گويند مقصود روح انسانى است) مطلق چيزى است كه قرآن آن را در موارد مختلف روح ناميده است و مقصود از جمله (قُلِ الرُُّّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبّى) اين است كه سنخ وجود روح به طور مطلق اعم از روح انسانى، يا حيوانى و نباتى، وحتى روح در آيه (يَومَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالمَلائِكَةُ صَفّاً...)(نبأ/٣٨) از سنخ عالم امر ياد شده است و بر خلاف نظريه برخى از مفسران كه، مى گويند: قرآن از دادن پاسخ به سؤال از روح خوددارى كرده است، قرآن به سؤال پاسخ گفته ويادآور شده است كه سنخ روح سنخ موجودات امرى است كه شما نسبت به موقعيت و خواص وآثار چنين موجودات آگاهى كمترى داريد آنجا كه در ذيل آيه مى گويد: (وَما أُوتيتُمْ مِنَ العِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً) .
[١] براى توضيح اين قسمت به تفسير الميزان:١٣/٢١٠ـ ٢١١ مراجعه بفرماييد.