منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٢٠
وپرستش او، سبب مى گردد كه انسان از خود بيگانه گردد و به ديگرى وابسته شود) خدا فراموشى را مايه خود فراموشى مى داند و آيه نخست گواه روشنى بر اين مطلب مى باشد.
در اينجا براى توضيح مفاد آيه نكاتى را يادآور مى شويم:
١. ارتباط با كمال مطلق، مايه تكامل است
خداپرستى، به معنى ارتباط با كمال مطلق است زيرا خدا از نظر يك فرد مذهبى سراسر جمال و كمال و از هر عيب و نقصى پيراسته مى باشد، او آفريدگار دانا و توانا است كه به جهان و انسان هستى بخشيده است و اگر لحظه اى فيض او قطع گردد، تاريكى وحشت زا كه به معنى «عدم» مطلق است همه جا را فرا مى گيرد.
ارتباط با چنين كمال مطلق مايه تعالى انسان مى باشد، و به وجدان هاى بيدار شعور و ادراك، و به حسّ علم جويى و كنجكاوى انسان، قدرت و نيرو مى بخشد، و موقعيت انسان را در جهان با واقع بينى كاملى روشن مى سازد، و از نخوت و بلند پروازى دروغين او مى كاهد.
معنى اصالت انسان اين نيست كه پيوند او را از كمال مطلق قطع كنيم، و به بهانه اعطاى شخصيت، او را خودخواه و خودپرست بپروريم كه مفهومى جز عجز و ناتوانى او در برابر تمايلات نفسانى، ندارد.
آيا علاقه انسان به علم و دانش، به اخلاق و نيكوكارى، به هنر و زيبايى، مايه از خودبيگانگى او است، يا چون مايه كسب كمال است، يك نوع بازگشت به خويشتن است؟ عين اين سخن درباره خدا جويى و خدايابى نيز حاكم است، زيرا انسان خداجو وخداپرست، مى خواهد از طريق پيوند با