منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠٦
شما مى توانيد، با توجه به مثالهايى كه زده شد، تفاوت تفسير و تأويل را كاملاً به دست آورده، و موارد آن دو را از هم باز شناسيد.
٢. تفسير، مطلوب، ولى تأويل بر دو نوع است
از اين بيان مى توان علت ممنوع بودن تأويل و مطلوب بودن تفسير را به دست آورد، مفسر در تفسير آيه كوچكترين مايه اى از خود نمى گذارد، در مفاد آيه دخل و تصرفى نمى كند، و فكر خود را بر آيه تحميل نمى نمايد، او با مراجعه به لغت و آگاهى از قواعد زبان عرب و توجه به شأن نزول آيه، مقصود خدا را به دست مى آورد، او همان طور كه شعر «امرىء القيس» و يا «خنساء» را تفسير مى كند، به همان نحو، آيات قرآن را تفسير مى نمايد، چنين روشى در تمام جهان در تفسير كلمات و سخنان بزرگان، جارى و حاكم است. در حالى كه در تأويل آيه جريان غير از اين است، در اين جا معنايى بر آيه تحميل مى شود كه مفردات و هيئت تركيبى آيه بر آن دلالت ندارد، و انسان تأويل گر، از معنايى گزارش مى دهد كه آيه از نظر ظاهر و با توجه به معناى الفاظ و جمله ها، قالب آن نيست، در اين صورت چگونه مى توان به چنين معنايى اعتماد كرد، و آن را مقصود نهايى خدا دانست؟
تأويل «متشابه» به كمك «محكم» مجاز است
با توجه به حقيقت و ماهيت تأويل مى توان گفت: فقط يك نوع از «تأويل» صحيح و بلامانع است و آن تأويل آيه «متشابه» به وسيله آيه «محكم» مى باشد. زيرا يك چنين تأويل از آنجا كه به كمك آيه «محكم» انجام مى گيرد و آيه محكم نيز در مفاد خود نص و روشن است و مى تواند ابهام آيه را از نظر