منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٥
بلكه همين مقدار كافى است كه اگر پس از آگاهى از يك چنين جريان فكرى به خارج از ذهن برگشتيم، و خارج را با آن، به گونه اى موافق يافتيم، اين نشانه مطابقت جريان فكرى با واقعيت آن است واين مقدار از انطباق در صادق بودن يك فكر كافى است.
درست است كه از نظر براهين فلسفى، در خارج، نقطه، خط، دايره و غيره نداريم زيرا وجود واقعى اين نوع اعراض كه در اصطلاح از اقسام «كم» متصل مى باشند سبب وجود «جزء لا يتجزّاى» در خارج مى گردد كه از نظر عقل محال است ولى بايد قبول كرد كه يك رشته واقعيت هايى در خارج از ذهن است كه سبب مى گردد كه اين مفاهيم از خود آنها به ذهن ما وارد گردد و همين واقعيت ها است كه احكام خط و دايره و مثلث را تحمل مى كنند، و آنها را واقعيت دار مى سازند و به ديگر سخن: نبودن خط و دايره با تمام خصوصياتش مطلبى است، و نبودن يك رشته واقعيت هايى كه منشأ درك اين نوع از مفاهيم مى گردد، مطلب ديگرى است، و در صدق و حقانيت اين بخش از مفاهيم، وجود چنين منشأها كافى است و لازم نيست كه نقطه و خط در خارج با تمام خصوصيات خود، وجود داشته باشد.[١]
٢. انطباق در حوادث گذشته چگونه است؟
گاهى مى گويند: اگر ملاك حق و باطل وحقيقت همان است كه گفته شد، اين تعريف در وقايع تاريخى كه از بين رفته و واقعيتى از آنها، باقى نمانده است، صادق نيست زيرا در ظرف انديشه و سخن، واقعيتى در بيرون
[١] مشروح اين مباحث را در بحث شناخت آورده ايم.