منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣١
چشم دوخته است و از بسيارى از مبارزات مقدس انسان، چشم پوشيده است.
٣. اين سرگذشت مى رساند كه چگونه ايمان و آرمان به انسان سكون و آرامش مى بخشد كه به دشمن مى گويد:
(ما أَنَا بِباسط يَدى إلَيْكَ لأقْتُلَكَ إِنِّى أَخافُ اللّه ربّ العالَمين) .
«من دست به قتل تو دراز نمى كنم زيرا من از پروردگار جهان مى ترسم».[١]
همچنان كه مى رساند انسان فاقد ايمان و آرمان، فاقد ترس از خدا، آنچنان جانور وحشى مى گردد كه عواطف برادرى و ديگر عوامل باز دارنده را محكوم مى سازد و دست به قتل برادر مى زند چنان كه در آيه بعدى مى فرمايد:
(فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرينَ) (مائده/٣٠).
«نفس سركش، او را بر قتل برادر مصمم ساخت و او را كشت و از زيانكاران شد».
پيروزى حق يا پيوستگى جريان هاى باطل چگونه است؟
آخرين سخنى كه درباره حق و باطل وجود دارد اين است كه:
اگر حق پايدار و باطل ناپايدار است و به تعبير قرآن باطل زايل شدنى است پس چرا تاريخ زندگى بشر را پيوسته حكومت هاى باطل تشكيل داده و ظلم و ستم كه مصداق روشن باطل مى باشد فرا گير بوده است؟
[١] البته، قيام به قتل برادرى كه خواهان قتل او است، غير از دفاع از خويشتن است، آنچه او نفى مى كند، اقدام به قتل برادر است، نه دفاع از خود.