منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠٧
مدلول رفع كند، قطعاً صحيح و بلا مانع خواهد بود زيرا درست است كه مفسر در چنين تأويل از خود مايه مى گذارد، ولى اين مايه را از سخن خدا مى گيرد.
و به ديگر سخن: اگر تفسير آيه اى به كمك آيه ديگر صحيح و استوار است همچنين تأويل آيه اى كه ظهور ثابتى در معنى خود ندارد، به وسيله آيه ديگر كه در مدلول خود نص و واضح است، نيز صحيح و استوار خواهد بود.
و لذا ـ قرآن در ذيل آيه اى كه آيات قرآن را به «محكم» و «متشابه» تقسيم مى كند و گروهى را به خاطر پيروى از آيات متشابه نكوهش مى نمايد، چنين مى فرمايد:
(...وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللّهُ والرَّاسِخُونَ فِى العِلْمِ يَقُولُونَ آمَنّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَما يَذَّكَّرُ إِلاّ أُولُوا الأَلْبابِ) (آل عمران/٧).
«تأويل آن را جز خدا و راسخان در دانش نمى دانند آنان مى گويند ما به متشابه مانند «محكم» ايمان داريم و هر دو از جانب خدا است، جز افراد خردمند كسى متذكر نمى گردد».
«راسخان در علم» به حكم اين كه در معارف الهى راسخ و استوارند، قطعاً از تأويل «متشابه» كاملاً آگاه خواهند بود نه اين كه به متشابه ايمان آورده ولى از مفاد آنها آگاه نخواهند بود زيرا اگر جريان چنين بود، لازم بود به جاى جمله «راسخان در علم»، «راسخان در ايمان» به كار ببرد.
هرگز نمى توان گفت: كه علم وايمان در قرآن معنى واحدى دارند زيرا قرآن به روشنى علم وايمان را به هم عطف مى كند و آن دو را غير هم مى شمرد آنجا كه مى فرمايد:
(وَقالَ الَّذِينَ أُوتُوا العِلْم وَالإِيمانَ...)(روم/٥٦).
«به آنان كه دانش و ايمان داده شده بود گفتند».