منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨٠
است، چنان كه مى فرمايد:
(ذلِكَ بِأَنَّ اللّهَ هُوَ الحَقّ وَاَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِلُ وَاَنَّ اللّهَ هُوَ العَلِىُّ الْكَبِيرُ).
«اين براى آن است كه او خداى حق است، و غير او را كه مى پرستند، باطل است و خداوند بلند مقام و بزرگ است»(سوره حج، آيه ٦٢ و لقمان ، آيه ٣٠).
اين آيه به يك مضمون و يك عبارت در دو سوره ياد شده آمده است، جز اين كه در سوره لقمان به جاى (هو الباطل) لفظ(الباطل) وارد شده است، و به حق، اين آيه در ميان آيات هر دو سوره درخشندگى و جذبه خاص دارد كه ديگر آيات هر دو سوره را، يك چنين ويژگى نيست. آيات قرآن در حالى كه، همگى در سر حد اعجاز قرار دارند، و انسان ها را ياراى مقابله با آنها نيست مع الوصف برخى بر برخى امتياز و برترى خاصى دارد. و اين آيه از نظر مضمون و تعبير يكى از آنهاست.
تو گويى شاعر سخن ساز عصر جاهلى عرب «لبيد» از طريق فطرت الهى به گونه اى در درجه پايين، به مضمون آيه اشاره كرده و مى گويد:
ألا كلّ شىء ما خلا اللّه باطل و كلّ نعيم لامحالة زائل
«هر چيزى جز خدا باطل است، و هر نعمتى قطعاً ناپايدار است».
حق مطلق و حق نسبى
هدف از آوردن لفظ «هو» در جمله هاى: (هُوَ الحَقُّ وَانّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الباطِلُ) ترسيم نحوه حق بودن خدا و باطل بودن معبودهاى دروغين است و كسانى كه از ادب عربى آگاهى دارند، مى دانند كه لفظ «هو» در اين