منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٢
به دست خود او است مثلاً روزگارى نياكان ما نظام مشروطه را مى خواستند اكنون نظام جمهورى اسلامى مى خواهند هر دو خواسته اگر جدى و راستين باشد حق است، بايد شكل حكومت و رژيم حاكم، از خواسته مردم سرچشمه بگيرد در اين صورت مى توان هر دو نظام را حق دانست، خلاصه: فرق است ميان انديشه هايى كه از خارج محيط ذهن، حكايت مى كند و مى گويد: عينيت چنين و چنان است يا چنين و چنان خواهد بود. در اين صورت چون عينيت يك جور بيش نيست، قطعاً يكى از دو علم حقيقى يعنى واقع نما خواهد بود، نه هر دو علم، و ميان احساسات و خواسته ها كه مى گوييم بايد چنين بشود و يا چنين نشود هرگاه زمام خواسته ها در دست مردم باشد، هر چه را بخواهند (تا روزى كه خلاف آن را نخواهند) حقيقت خواهد بود.[١]
با ديگر تعريفهاى حقيقت آشنا شويم
حق وحقيقت آن است كه براى انسان مفيد و سودمند واقع گردد پس هر مفيدى حق است. طرفداران اين نظريه حق بودن و مفيد بودن و يا حق بودن و مصلحت بودن را با يكديگر ملازم مى دانند اتفاقاً در خصوص مسائل اجتماعى (نه هر جريان فكرى كه مربوط به جهان آفرينش باشد)، حقيقت و مصلحت ملازم يكديگرند، به طورى كه دروغ و تهمت اگر بر خلاف حقيقت است، بر خلاف مصلحت نيز مى باشد. همچنان كه راستگويى اگر عين حقيقت است مفيد و سودمند نيز مى باشد ولى اين تلازم مربوط به مسايل كلى است و در
[١] اين مطلب بر اساس نظريه غربيان درباره حقوق انسان است ولى در اسلام مطلب به گونه ديگر است و در گذشته اجمالاً اشاره كرديم و گفتيم آن قسم از تشريع حق است كه تضمين كننده سعادت انسان باشد و خواست تنها كافى نيست.