منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٨٣
نقد اين نظريه
اين نظريه از جهاتى قابل بحث است:
١. ناقل اين نظريه «ابو جعفر طبرى» است و آن را در تفسير خود به سندى كه در آن «سلمة بن الفضل رازى» قرار دارد، نقل كرده است و خود «سلمه» هر چند شخصاً در علم رجال توثيق شده است ولى «ابوحاتم» رازى رجال شناس معروف از استاد خود «عبدالرحمان » درباره او چنين نقل مى كند:
«فى حديثه انكار; ليس بقوى، لا يمكن أن اطلق لسانى فيه بأكثر من هذا يكتب حديثه ولا يحتج به».[١]
«در احاديث اوچيزهاى قابل انكار و غير صحيح وجود دارد، نمى توانم بيش از اين درباره او زبانم را باز كنم، حديث او نوشته مى شود، امّا نمى توان با آن احتجاج كرد».
آيا مى توان با چنين حديث و با اين سند، آيه را تفسير نمود و به آن اعتماد كرد؟
٢. ظاهر آيه اين است كه خداوند درباره كسانى سخن مى گويد كه اصل كتاب آسمانى (قرآن) را به طور اجمال پذيرفته ولى در مقام پيروى بر دو گروه تقسيم شده اند، گروهى به نام (والَّذينَ فى قُلُوبهم زيغ) و گروه ديگر به نام (وَالرَّاسِخُونَ فى العلم) در حالى كه گروه يهود تا چه رسد «حيى بن اخطب» لجوج و دشمن پيامبر، نه به نبوت او ايمان آورده بودند و نه به او اعتقاد داشتند تا بخشى را ولو ظاهراً بپذيرند و بخشى ديگر را رد كنند.
٣. ظاهر آيه اين است كه گروه منحرف عملاً از متشابه پيروى مى كنند
[١] الجرح والتعديل:٤/١٦٩، طبع حيدرآباد هند، نگارش ابوحاتم «رازى» متوفاى سال ٣٢٧.