منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤١٥
فقط «خليفه دوم» اين بهره گيرى از قرآن را تفسير مى نامد و به عللى سياسى كه بر همگان روشن است از تفسير آيه جلوگيرى مى كرد زيرا در اين شرايط موقعيت شخصيت هاى صالحى كه به مراتب بر او برترى داشتند روشن مى گرديد و براى همين جهت مى گفت:
«جردوا القرآن ولا تفسروه واقلوا الرواية عن رسول اللّه».[١]
«از هر نوع اظهار نظر درباره قرآن خوددارى كنيد و ازپيامبر گرامى كمتر حديث نقل نماييد».
سرانجام معاويه در برابر تأويل هاى صحيح و استوار امثال ابن عباس و براى عقيم ساختن اين نوع روشنگرى ها، ناچار شد دست به مقابله به مثل بزند از اين جهت مرد تبهكار تاريخ به نام «سمرة بن جندب» را با دادن چهار صد هزار درهم وادار كرد كه دست به تأويل باطل بزند،وآيه اى را كه درباره ايثارگرى امام در «ليلة المبيت» سخن مى گويد، بر عبدالرحمان بن ملجم تطبيق كند و بگويد اين آيه در حق او فرود آمده است.
همچنين آيه اى را كه بيانگر نشانه هاى برخى از منافقان است بر امام تطبيق نمايد و بگويد كه مقصود از آن على بن ابى طالب است.
اكنون هر دو آيه را كه «سمره» به طور ناروا تأويل كرد در اين جا مى آوريم:
(وَمِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّه وَاللّهُ رَؤوفٌ بِالعِباد)(بقره/٢٠٧).
«برخى از مردم جان خود را براى تحصيل رضاى خدا مى فروشند خداوند به بندگان
[١] شرح حديدى :٣/١٢٠; الغدير:٦/٢٧٩، ط نجف.