منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٧٥
نيست.
روشن تر بگوييم: اگر قرآن يك نثر عربى آشكار است، مقصود اين است كه شيوه گفتن آن، مانند شيوه سخن گفتن ناآگاهان از زبان عربى نيست كه يك مشت كلمات مغلوط ومحرف را سر هم مى كنند و به گمان خود، با زبان عربى سخن مى گويند، بلكه اين كتابى است كه با اسلوب زبان عربى موافق، و از هر نوع تحريف وغلط و از هر نوع مغلق گويى و پيچيده سرايى، دور و پيراسته است.
در اين جا دامنه سخن را كوتاه كرده و به بحث خود، با نقل گفتارى از اميرمؤمنان عليه السَّلام پايان مى بخشيم.
اميرمؤمنان عليه السَّلام ابن عباس را براى احتجاج با خوارج اعزام كرد و اين چنين دستور داد:
«لا تخاصمهم بالقرآن فانّ القرآن ذو وجوه وحمال، تقول ويقولون ولكن حاججهم بالسنة فانّهم لم يجدوا عنها محيصاً» (نهج البلاغه، شماره ٧٧).
«اى فرزند عباس هرگز هنگام مذاكره با خوارج با قرآن احتجاج مكن، زيرا آيات قرآن داراى احتمالاتى است، ممكن است تو احتمالى را بگيرى و آنان احتمال ديگرى را، و در نتيجه بحث و نزاع به درازا بكشد، با آنان با احاديث پيامبر احتجاج كن كه در دلالت خود بر مطلوب صريح تر مى باشند».
اين جمله گرانمايه آشكارا مى رساند كه برخى از آيات قرآنى محتملاتى دارد هرگز تعيين يكى از محتملات بدون طى مقدماتى امكان پذير نيست و تنها با داشتن اطلاعات ادبى، اين سنخ ابهامها، برطرف نمى شود، رفع اين گونه ابهام از طرقى است كه توضيح داده شد.
اين حديث مى رساند كه همه آيات قرآن سرتاسر صريح الدلاله نيست و بايد در تعيين محتملات مفاد آيه از مبادى ديگر استفاده نمود.