منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٠
داراى چنين ويژگى نيست.
اگر روان شناسى مثلاً از وجود «عقده حقارت» سخن مى گويد، وويژگى هاى آن را مى شمارد به حق سخن گفته و انديشه راستين دارد با آن كه عقده بالا در روان انسان لانه مى گزيند، ولى هرگز عينيت خارجى ندارد زيرا هرگز معنى حق بودن اين نيست كه موضوع فكر و انديشه، واقعيت ملموس و يا عينيت مشت پركنى داشته باشد.
علم منطق پيرامون تصور و تصديق سخن مى گويد، و احكام ويژه هر دو را بيان مى نمايد، آنچه از اين احكام با واقعيت تطبيق كند حق، و در غير اين صورت باطل خواهد بود، ولى معنى واقعيت به معنى عينيت ملموس نيست، بلكه معنايى گسترده تر از اين دارد، حتى خود تصور و تصديق كه موضوع علم منطق است، عينيت خارجى ندارد ولى فاقد واقعيت و نفس الامر نيست.
خلاصه ملاك حق و باطل يكى از دو چيز ياد شده در زير است:
١. آن قضيه و كلام، صادق وحق است كه با عينيت خارجى مطابق باشد مثل اين كه بگوييم تمام سربازان دشمن در جبهه كشته شدند، يا بگوييم هر جسمى داراى ابعاد سه گانه است كه اولى را قضيه خارجيه، و دومى را قضيه حقيقيه مى نامند حالا تفاوت ميان اين دو چيست، فعلاً براى ما مطرح نيست.
٢. انديشه و سخن با «نفس الامر» وواقعيت متناسب خود فكر وكلام، مطابق و برابر باشد، مانند قضاياى مربوط به علم منطق، روانشناسى، علوم رياضى و هندسى كه موضوعات آنها به صورت ملموس و عينى در خارج نيست، امّا از يك واقعيت و نفس الامرى خاص برخوردار است و اگر كسى بگويد حاصل ضرب دو در دو، چهار است سخن واقعيت دارى گفته است چنان كه اگر بگويد: حاصل ضرب آن دو، پنج است، سخن دور از واقعيت