منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥١
ولى شأن نزول نخست، از اصالت بيشترى برخوردار است، ومفسران روى آن تكيه كرده اند قرآن نيز موضوع سوم را به صورت مبهم بيان كرده، نه اين كه به آن پاسخ نگفته است، گذشته از اين قرآن مى گويد: خداوند تمام اسما (حقايق اشيا) را به آدم آموخت (بقره/٣١) و درباره پيامبر مى گويد:
(...وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَ َكانَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكَ عَظِيماً) (نساء/١١٣).
«و آنچه را نمى دانستى به تو آموخت و لطف وعنايت خدا درباره تو بزرگ است».
و نيز به پيامبر دستور مى دهد كه بگويد :
(وَقُلْ رَبِّ زِدْنِى عِلْماً) (طه/١١٤).
« بگو پروردگارا! دانش مرا زياد كن».
آيا با اين وضع صحيح است كه پيامبر از پاسخ به آن طفره رود وبگويد من از پاسخ آن عاجز و ناتوانم.
از اين جهت بايد گفت شأن نزول نخست درست است ودومى عارى از حقيقت مى باشد.
٢. نظريه هاى مفسران درباره مورد سؤال
مفسران درباره مورد سؤال و اين كه مقصود از روح چيست؟ نظريات مختلف و گوناگونى دارند كه به طور اجمال يادآور مى شويم:
١. مقصود روح انسانى وحيوانى است كه مبدأ حيات و زندگى است.
٢. مقصود قرآن است و در برخى از آيات، خدا وحى را «روح» ناميده