منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٦١
مى كند كه يكى مايه انبساط نفس و سرور، و ديگرى مايه انزجار و گرفتگى روح است. نخست براى ترسيم اين دو نوع «نسل» درگيرى فرزندان آدم را مطرح مى كند كه يكى از فرزندان وى به نام «قابيل» است كه بر برادر خود «هابيل» حسد ورزيد و دست خود را به خون برادر بى گناه خود آلوده ساخت آنگاه پشيمان شد. و در ضمن بيان اين داستان چنين مى فرمايد:
(فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفسُهُ قَتْلَ أَخيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرينَ) (مائده/٣٠).
«هواى نفس، او را به كشتن برادر خود ترغيب نمود و او را كشت و از زيانكاران گرديد».
در اين داستان كه در سوره مائده در ضمن پنج آيه (آيه هاى ٢٦ـ ٣١) وارد شده است، به دو فرزند برمى خوريم كه نمايندگان نسل هاى «صالح» و «ناصالح» مى باشند و از ويژگيهاى خاصى برخوردار هستند، اينك شرح داستان:
هر دو به پيشگاه خداوند قربانى تقديم مى دارند ولى ازيكى به خاطر پاكى نيت وجامع بودن شرايط، قبول مى شود، ولى از ديگرى به خاطر پليدى نيت، و نقصان عمل، پذيرفته نمى شود(فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَلَم يُتَقَبَّل مِنَ الآخر) .
٢. فردى كه قربانى او پذيرفته نشد، به جاى اين كه علت آن را در كار خود جستجو كند،و هر نوع اشكالى را كه در كار او است، برطرف نمايد، دست اندازى به حيات برادر خود مى كند، و به جرم اين كه قربانى او پذيرفته شده به او اعلام خطر مى كند و مى گويد: (لاقتلنك) :« تو را مى كشم».
ولى آن ديگرى كه نمونه «صالح» است به او دو چيز اخطار مى كند: