منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٣٩
البته مقصود از آگاهى، تخصص در علوم اشتقاق و صرف و نحو نيست زيرا تفسير قرآن نياز به تخصص در اين دو علم ندارد بلكه كافى است كه بتواند با فراگيرى اجمالى، اين نوع مسائل را تشخيص دهد و يك چنين تشخيص نياز به يك دوره آموزش عمومى در زمينه هاى اشتقاق و صرف و نحو دارد.
٢. آگاهى از معانى مفردات قرآن
آگاهى از معانى مفردات قرآن يكى از پايه هاى اساسى براى تفسير قرآن است زيرا فهم مركب، متفرع بر فهم مفردات آن است، نكته لازم در اين شرط اين است كه هرگز نبايد بر مفاهيمى كه از مفردات آيه در ذهن ما موجود است تكيه كرد و بر اساس آن، آيه را تفسير نمود زيرا چه بسا بر اثر مرور زمان در معانى الفاظ، دگرگونى پيدا شده و معانى معروف در عصر رسالت به نوعى تغيير كرده است اين جا است كه بايد به ريشه يابى پرداخت و معانى ريشه اى را به دست آورد آنگاه به تفسير آيه توجه نمود.
مثلاً لفظ «عصى» و «غوى» در عرف امروز به معنى «گناه كرد»و يا «گمراه شد»مى باشد در حالى كه معانى ريشه اى اين الفاظ غير آن چيزى است كه امروز در اذهان ما جاى گرفته است.
گروهى را مى بينيم كه با آيه (...وَعَصى آدمُ ربَُّه فَغَوى) (طه/١٢١) برعدم عصمت پيامبران استدلال مى كنند و تصور مى كنند كه معنى «عصى» و «غوى» در عصر رسالت به همان معانى بود كه امروز در اذهان ما وجود دارد در حالى كه اگر اين دو لفظ از نظر معنى، ريشه يابى گردند خواهيم ديد كه اين دو لفظ، دو معنى ريشه اى دارند كه آنچه كه امروز از اين دو لفظ در ذهن