منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥١
جبار مصر نقشه قتل او را كشيد، ولى جوان فرزانه اى كه خود عضو دستگاه فرعون بود، و در باطن به موسى ايمان داشت، و در پوشش تقيه، زندگى مى كرد موسى را از تصميم فرعونيان آگاه ساخت و به او گفت:
(...إِنَّ المَلأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّى لَكَ مِنَ النّاصِحين) (قصص/٢٠).
«رجال دربار فرعون درباره تو شور مى كنند كه تو را بكشند، هر چه زودتر مصر را ترك كن من خيرخواه تو هستم».
موسى به دنبال آگاهى از اين نقشه خطرناك، تصميم به ترك مصر گرفت. قرآن سرگذشت مهاجرت او را با اين آيه آغاز مى كند:
(فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنِى مِنَ الْقَومِ الظّالِمِينَ) (قصص/٢١).
«موسى با حال ترس و وحشت، از مصر به سوى مدين رهسپار شد و گفت خدايا مرا از شر قوم ستمگر نجات بخش».
آنگاه قرآن در سوره قصص دنباله مهاجرت او را به مدين متذكر مى شود كه فعلاً براى ما مطرح نيست.
از برخى آيات استفاده مى شود كه حضرت صالح و شعيب نيز پس از نابودى قوم، محيط زندگى را ترك كرده و به نقطه ديگرى مهاجرت نموده اند هر چند آياتى كه در اين زمينه وارد شده است چندان صراحت در مفهوم مهاجرت اصطلاحى ندارند، و در آينده به گونه اى درباره مهاجرت اصحاب كهف سخن خواهيم گفت.