منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٩
است[١] اگر به يك شىء حقيقت دار «حق» و به بى حقيقت «باطل» مى گويند، به خاطر واقعيت دارى حق است كه موجب اتقان واستحكام و پايدارى آن مى گردد و به خاطر بى حقيقتى باطل است كه طبعاً ناپايدار بوده و مكث و بقايى نخواهد داشت.
از مجموع سخنان مؤلف «مقاييس» و فرهنگ نويسان ديگر به روشنى مطلب ياد شده در زير استفاده مى شود:
هر چيزى كه به گونه اى با واقعيت (كه نتيجه آن استحكام و اتقان و دوام و استمرار است)، توأم باشد «حق» خواهد بود. و در برابر آن، باطل است كه بر اثر فقدان واقعيت، پس از نمايش كوتاهى، نابود و سپرى مى گردد.
٢. نمونه هاى حق در قرآن
اكنون كه با معنى هر دو لفظ به گونه اى آشنا شديم لازم است به گونه اى با مصاديق «حق» كه در قرآن وارد شده است آشنا شويم، البته هدف اين نيست كه مصداق حق، منحصر به همان است كه قرآن، آنها را به اين وصف، توصيف كرده است، بلكه از آنجا كه اين موارد از روشن ترين موارد حق مى باشند، قرآن روى مناسباتى از آنها ياد كرده است.
١. خدا حق مطلق است
قرآن خدا را، حق مطلق كه كوچك ترين بطلان در ذات او راه ندارد توصيف كرده و به گونه اى حق را در صفحه هستى به او منحصر ساخته
[١] له أصل واحد وهو ذهاب الشىء وقلة مكثه ولبثه وسمى الشيطان الباطل لانّه لا حقيقة لأفعاله.مقاييس اللغة:١/٥٨.