منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٤
كَذلِكَ يَضْرِبُ اللّهُ الحَقَّ وَالباطِلَ فَأمّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَأَمّاَ ما يَنْفَعُ النّاسَ فَيَمْكُثُ فِى الأَرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثالَ) .
«خداوند از آسمان آبى نازل كرد و آب ها در دره ها به اندازه گنجايش آنها، جارى گرديد (رودهاى كوچك به هم پيوست) و سيلى را تشكيل داد، سيل با كف هاى همراه خود، حركت كرد. اين نه تنها سيل است كه كف هايى را با خود حمل مى كند بلكه روى فلزاتى كه براى زينت و يا ابزار زندگى بر اثر فشار آتش، ذوب مى شود كف هايى ظاهر مى گردد خداوند حق و باطل را چنين ترسيم مى كند كف ها از بين مى روند ولى آنچه براى مردم سود دارد (مانند خود آب و فلزات) در زمين باقى مى ماند خداوند اين چنين مثل ها را مى زند».
جمله(أمّا ما يَنْفَعُ النّاس فَيَمْكُثُ فِى الأَرض) :«آنچه مفيد است در زمين باقى مى ماند» اشاره به اين است كه هر چيزى كه به سود مردم تمام گردد حق است و هر چيزى كه به زيان جامعه باشد، باطل است. اين جمله با توجه به اين كه در ماقبل آن جمله (كَذلِكَ يَضْرِبُ اللّه الحَقّ وَالباطِل) وارد شده است، بيانگر اين است كه حق بودن و نافع بودن، با يكديگر متلازمند.
آيا حقيقت يك امر نسبى است؟
آنان كه حقيقت را نسبى مى دانند، و حقيقت را به طور مطلق انكار مى كنند، مى گويند: حقيقت عبارت است از نتيجه حاصل از مجموع برخورد قواى ذهنى با جهان خارج، مثلاً هنگامى كه حواس انسان با خارج تماس برقرار مى كند، خارج روى حواس اثر مى گذارد، وحواس ما نيز روى اثر وارد از خارج، عكس العمل نشان مى دهد. نتيجه حاصل از تأثير خارج وواكنش حواس، همان حقيقت است به شكل تز و آنتى تز و سنتز.