منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢١٤
خود، نيازى ندارد و اگر مى گويند «وجدان، محكمه اى است كه به قاضى نياز ندارد» مقصود اين است كه به داور ديگرى نياز ندارد ووجدان در داورى خود مستقل است.
تجربه ها ثابت كرده كه وجدان، ريشه هايى در خلقت و آفرينش انسان دارد و از روزى كه كودك گام به پهنه هستى مى نهد اين نيرو بسان ديگر نيروها و مانند ديگر غرايز و درخواست هاى طبيعى، در نهاد او به صورت «قوه» و «زمينه» پديد مى آيد و با رشد و تكامل او پرورش مى يابد.
بنابراين نداهاى وجدان، و ادراك هاى تحسين آميز و يا سرزنش گر آن، چيزى نيست كه از خارج به انسان القا شده و به اصطلاح آموزگارى آن را تعليم داده باشد، بلكه همگى يك نوع ندا و ادراكى است كه انسان آن را از ضمير باطن و درون وجود خويش، مى شنود و يك امر فطرى و آفرينشى است كه دست آفرينش در نهاد هر انسانى به وديعت نهاده است كه او را در مسير سعادت، كمك و يارى كند.
تفاوت وجدان فطرى ووجدان اخلاقى
اكنون با طرح مثالى نداهاى فطرى را از غير آن، كه چهبسا ممكن است فطرى نما نيز باشد، مشخص مى سازيم.
شكى نيست كه پيمان شكنى، و خيانت به امانت و تعدى به حقوق مسلم يك فرد، در ميان تمام ملل جهان بد و زشت شمرده مى شود، و هر فردى به درون خود مراجعه كند به روشنى آن را درك مى نمايد، و عاملان آن را سرزنش مى كند يك چنين نداى همگانى را كه از ضمير تمام افراد بشر در همه